آیا جزای نقدی را میتوان تقسیط کرد؟

تقسیط جزای نقدی

آیا جزای نقدی قابل تقسیط است ؟

احمد مظفری
رئیس شعبه 18 دادگاه انقلاب اسلامی تهران

– آیا جزای نقدی قابل تقسیط است ؟ در خصوص اینکه جزای نقدی قابل تقسیط است یا نه دو نظر کلی بین قضاوت حاکم است بعضی آن را قابل تقسیط می دانند و عده ای دیگر غیرقابل تقسیط قبل از ورود به بحث ابتدا معنای لغوی حقوقی و اصطلاحی جزای نقدی را بیان و سپس به تجزیه و تحلیل آن بپردازیم یکی از مجازاتهای مقرر در قانون جریمه نقدی است که قبل از انقلاب هم در قوانین پیش بینی شده بود مانند ماده 13 و 110 و 152 و 238 و 149 و ... قانون مجازات عمومی و در ماده 16 قانون مجازات اسلامی مصوب سال 1370 به آن اشاره شده است و همچنین طبق ماده 17 قانون فوق یکی از مجازاتهای بازدارنده قلمداد گردیده است . جریمه نقدی عبارت است از جریمه ای که وجه آن نقد باشد و نقد آن چیزی است که به وجه نقد و رایج پرداخت شود و یا پول یا بها آنچه فی الحال داده شود و در اصطلاح (مدنی – فقه ) صفت عقدی است که برای ثمن آن موعد نگذاشته باشند و آن در مقایسه نسیه آمده است و آن ثمنی است کلی و برای پرداخت آن موعد معین شده باشد . جزای نقدی عبارت است از اجبار متهم به پرداخت مبلغی وجه نقد و یا ایجاد نقص در اموال مجرم که قانون به عنوان مجازات جرم ارتکابی مقرر می کند و بطور کلی جریمه نقدی عبارتست از اجبار محکوم به اینکه مبلغ مقرر در حکم دادگاه را به خزانه دولت واریز نماید . و خود به دو صورت قابل تصور می باشد . اول – جزای نقدی بصورت ثابت و آن عبارت است از مبلغ معین با ذکر حداقل و حداکثر که پرداخت آن از سوی قانونگذار برای محکوم مقرر و مورد حکم قرار گرفته باشد و یا به عبارتی حداقل و اکثر جزای نقدی ثابت در قانون تعیین شود . دوم – جزای نقدی بطور نسبی و آن عبارت است از جریمه نقدی که براساس واحد یا مبنای خاص قانون دیگر که حسب مورد توسط دادگاه تعیین می گردد و یا اینکه میزان آن براساس واحد یا مبنای خاص قانونی احتساب گردد . بطور کلی جریمه نقدی را می توان با توجه به تعاریف فوق چنین تعریف نمود : جریمه نقدی عبارت است از مبلغ پولی که برای مجازات مجرم یا متخلف به پرداخت آن محکوم می شود . الف – جزای نقدی قابل تقسیط جزای نقدی می باشد چنین است : 1- طبق بند دال ماده 1 آیین نامه اجرایی ماده 2 قانون نحوه اجرای محکومیتها ی مالی مصوب 11/4/51 که آمده است : د – برای تادیه جزای نقدی تضمین یا وثیقه سپرده نشده یا قرار تقسیط داده نشده باشد از کلمه تقسیط در این بند استفاده شده است که قانونگذار تقسیط در جزای نقدی را پذیرفته است و اداره حقوقی هم در پاسخ این سئوال که آیا جزای نقدی را می توان تقسیط نمود یا خیر ؟ چنین نظر داده است : تقسیط پرداخت جزای نقدی وفق ماده 2 قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی مصوب 11/4/51 و آیین نامه اجرایی ماده 2 قانون مذکور مصوب 7/9/51 شق د از ماده یک آیین نامه تجویز شده است . بعد از پذیرش این نظر سئوالی که مطرح می شود این است اختیار قرار تقسیط با چه مرجعی است اجرای احکام یا دادگاه صادر کننده حکم در این رابطه سه قول وجود دارد . 1- اختیار قرار تقسیط با دادگاه صادر کننده حکم است . 2- اختیار قرار تقسیط با اجرای احکام است . 3- اختیار قرار تقسیط با پیشنهاد اجرای احکام و موافقت دادگاه صادر کننده حکم می باشد . 1- اختیار قرار تقسیط با دادگاه صادر کننده حکم است . – قضاتی که اعتقاد به این نظر دارند چنین استدلال می کنند الف – طبق ماده 37 قانون اعسار مصوب 1312 که مقرر می دارد اشخاصی که دارایی نداشته و یا دارایی آنها کافی برای تادیه تمام بدهی نباشد ولی با عایدات شغل و حرفه خود بتوانند تمام یا قسمتی از بدهی خود را بپردازند محکمه (در مرد محکوم به ) و اداره ثبت (در مورد اوراق لازم الاجرا ) با در نظر گرفتن مبلغ بدهی و عایدات بدهکار و معیشت ضروری او میزان و مدت وعده اقساطی را که باید داده شود تعیین خواهد کرد . ب- ماده 303 قانون مجازات اسلامی مصوب سال 1370 که مقرر می دارد : اگر قاتل در شبه عمد در مدت معین قادر به پرداخت نباشد به او مهلت مناسب داده می شود (طبق ماده 12 قانون فوق دیه یکی از مجازاتهای مقرر در قانون می باشد ) ج – ماده 277 قانون مدنی که مقرر می دارد متعهد نمی تواند متعهد له را مجبور به قبول قسمتی از موضوع تعهد نماید ولی حاکم می تواند متعهد له را مجبور به قبول قسمتی از موضوع تعهد نماید ولی حاکم می تواند نظر به وضعیت مدیون مهلت عادله یا قرار اقساط دهد . د- ماده 652 قانون مدنی که مقرر می دارد در موقع مطالبه حاکم مطابق اوضاع و احوال برای مقترض مهلت یا اقساطی قرار می دهد . ه – ماده 27 قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب مصوب 15/4/73 که مقرر می دارد واحد اجرای احکام عهده دار اجرای احکام دادگاههای عمومی اعم از امور کیفری یا حقوقی می باشد و براساس قوانین اجرای احکام و دستور دادگاه صادر کننده حکم یا اجراییه ... و – ماده 66 قانون مجازات اسلامی (بخش تعزیرات ) که مقرر می دارد : در کلیه مواردی که محکوم علیه لاوه بر محکومیت کیفری به رد عین یا مثل مالی یا اداری قیمت یا پرداخت دیه و ضرر و زیان ناشی از جرم محکوم شده باشد و از اجرای حکم امتناع نماید در صورت تقاضای محکوم له دادگاه با فروش اموال محکوم علیه بجز مستثنیات دین حکم را اجرا و یا تا استیفا حقوق محکوم له محکوم علیه را بازداشت خواهد نمود . تبصره : چنانچه محکوم علیه مدعی اعسار شود تا صدور حکم اعسار و یا پرداخت به صورت تقسیط بازداشت ادامه خواهد داشت با توجه به مواد فوق الاشاره نتیجه گرفته می شود قرار تقسیط ا دادگاه صادر کننده حکم می باشد . 2- اختیار قرار تقسیط با اجرای احکام می باشد . قضاتی که اعتقاد به این نظر دارند چنین استدلال نموده اند : الف – بند دال ماده 1 آیین نامه اجرای ماده 2 قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی مصوب 11/4/51 که مقرر داشته است : د – برای تادیه جزای نقدی تضمین یا وثیقه سپرده نشده و یا قرار تقسیط داده نشده باشد . با توجه به مفهوم مخالف بند د مستفاد می شود که قانونگذار قرار تقسیط را پذیرفته و از وظایف دادستان بوده است که طبق ماده 12 قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب مصوب 15/4/73 به رئیس شعبه اول محول شده و اجرای احکام به نیابت و تفویض اختیار شعبه اول حق تقسیط جزای نقدی را دارد . ب - در ماده 1 قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی آمده است هرکس ضمن تعقیب جزایی به تادیه جزای نقدی یا ضرر و زیان ناشی از جرم محکوم شود و آنرا نپردازد یا مالی از او به دست نیاید به دستور دادستان در مورد جزای نقدی و تقاضای مدعی خصوصی در مورد ضرر و زیان به ازا هر پانصد ریال یا کسر آن یک روز بازداشت می گردد .... حکم نپردازد در ماده فوق کلی است و از آن استنباط می گردد اگر کسی دفعتا واحده آن را نپردازد بازداشت می شود ولی اگر کسی ترتیب پرداخت محکوم به را در چنین مرحله بدهد دیگر شامل ماده نخواهد شد و از استدلال فوق این نتیجه حاصل می گردد دادستان می تواند جزای نقدی را تقسیط نماید . ج- طبق بند 3 ماده 38 قانون مجازات اسلامی در خصوص آزادی مشروط آمده است هرگاه تا آنجا که استطاعت دارد ضرر و زیان که در مورد حکم دادگاه یا مورد موافقت مدعی خصوصی واقع شده بپردازد یا قرار پرداخت آنرا بدهد در مجازات حبس توام با جزای نقدی مبلغ مزبور را بپردازد یا با موافقت دادستان ترتیبی برای پرداخت داده شده باشد . از جمله با موافقت دادستان ترتیبی برای پرداخت داده شده باشد استنباط می گردد که دادستان مانند آزادی مشروط وقتی می تواند بدهد قطعا حق تقسیط جزای نقدی را نیز دارد . د – با استفاده از قاعده اولویت که می گوید در جاهایی که دادستان به استناد ماده 1 قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی مصوب سال 1351 اختیار حبس بدل از جریمه را دارد مسلما اختیار تقسیط جزای نقدی را نیز خواهد داشت با عنایت به موارد و استنادات فوق نتیجه گرفته می شود قرار تقسیط با اجرای کامل احکام است . 3- اختیار قرار تقسیط با پیشنهاد اجرای احکام و موافقت دادگاه می باشد . قضاتی که به این منظور معتقد هستند چنین استدلال می نمایند : الف – بطور کلی اجرای هر حکمی به عهده دادگاه صادر کننده حکم است و در امور کیفری به منظور سهولت در کار و تمرکز در مدیریت اجرای احکام زیرنظر دادستان در قانون سابق تشکیل گردید و در تبصره 2 ماده 27 آیین نامه اجرایی قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب مصب 15/4/73 نیز بدان اشاره شده است چگونگی پرداخت جزای نقدی خود نوعی ابهام در نحوه اجرای حکم می باشد لذا جهت رفع شبهه و تعیین تکلیف و تقسیط جزای نقدی و مواعد آن به عهده دادگاه صادر کننده حکم است . ب - نزاکت حقوقی ایجاب می نماید که قرار تقسیط جزای نقدی و تعیین موعد آن از دادگاه صادر کننده حکم درخواست شود . ج - جزای نقدی موضوع حکم دادگاه جز درآمد دولت محسوب می گردد و اجرای احکام نمی تواند درآمد دولت و پرداخت آن را بدون در نظر گرفتن حکم دادگاه تقسیط نماید و در قوانین موجود چنین اختیاری به اجرای احکام داده نشده است . د – اگر قرار تقسیط موضوع بند دال ماده 1 آیین نامه اجرایی ماده 2 قانونن نحوه اجرای محکومیت های مالی را قرار قضایی فرض کنیم صدور قرار تقسیط در حال حاضر با توجه به قوانین موجود به عهده دادگاه است ولی اگر قرار مذکور را وعده بدانیم مرجع تقسیط می تواند اجرای احکام باشد لکن با توجه به اینکه فرض قول و قرار برخلاف عرف قضایی بنظر می رسد و آن به عهده دادگاه صادر کننده حکم می باشد . ب – جزای نقدی قابل تقسیط نمی باشد – ابتدا ببینیم ماهیت حقوقی تقسیط چیست و سپس وارد بحث اصلی شویم و با توجه به قوانین موضوعه موجود تقسیط شامل کدام دسته از قوانین می شود آیا تخفیف و تبدیل است و یا تعلیق اگر آن را نوعی تخفیف بدانیم که مقررات آن در ماده 22 قانون مجازات اسلامی صریحا قید گردیده است و حرفی از تقسیط به میان نیاورده است اگر آن را نوعی تعلیق بدانیم که باز موارد آن در ماده 25 قانون فوق بیان شده است اگر آنرا نوعی تبدیل فرض کنیم که این مسئله نیز در ماده 22 قانون مجازات با رعایت مقررات خاص آمده و در صورت احراز جهات مخففه مقرر در این ماده دادگاه می تواند مجازات قانونی جرم را به مجازات از نوع دیگر که به حال متهم مناسب تر است تبدیل نماید پس با توجه به قوانین موجود تقسیط نه تخفیف است و نه تبدیل و نه تعلیق بلکه می توان گفت یک نوع ارفاق عرفی به محکوم است وقتی محکوم علیه به علت نداشتن دارایی یا عدم کفایت دارای یا عدم دسترسی به اموالش قادر به پرداخت جزای نقدی نمی باشد با توجه به تعریفی که قانونگذار از معسر در ماده 1 قانون اعسار نموده است معسر کسی است که به واسطه عدم کفایت دارایی یا عدم دسترسی به مال خود قادر به تادیه مخارج محاکمه یا دیون خود نباشد و شرایط مقرر در ماده 37 قانون اعسار که مقرر می دارد اشخاصی که دارایی نداشته یا دارایی آنها کافی برای تادیه تمام بدهی نباشد ولی با عایدات شغل و حرفه خود بتوانند تمام یا قسمتی از بدهی خود را بپردازد محکمه (در مورد محکوم به ) و اداره ثبت (در مورد اوراق لازم الاجرا ) با در نظر گرفتن مبلغ بدهی و عایدات بدهکار و معیشت ضروری او میزان و مدت و عده اقساطی که باید داده شود تعیین خواهد نمود بنظر می رسد درخواست تقسیط از ناحیه محکوم علیه نوعی اعسار می باشد و طبق تبصره 3 ماده 1 قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی مصوب 1351 که مقرر می دارد در صورتی که محکوم علیه پس از تحمل نصف مدت بازداشت بدل از جریمه نتواند جزای نقدی یا ضرر و زیان مدعی خصوصی را بپردازد و به موجب حکم دادگاه صادر کننده حکم جزایی نیز معسر شناخته شود از زندان آزاد می شود . .. تقاضای اعسار تا تحمل نصف حبس بدل از جریمه نقدی قابل استماع نخواهد بود نظر به اینکه هدف قانونگذار از تصویب جریمه نقدی به عنوان مجازات ایجاد رعب و هراس و زنگ خطر بوده است با توجه به اینکه قانون و شرع اختیارات وسیعی به قاضی داده است او منی تواند طبق ماده 22 و 25 و ... استفاده نموده و در موقع صدور رای تمام جوانب و مشکلات بعدی مجازات جزای نقدی در نظر گرفته و سپس به صدور حکم طبق قوانین موجود به جز برخی مواردی که تصریح قانونی وجود دارد تغییر آن امکان پذیر نمی باشد در ماده 27 قانون مجازات اسلامی مقرر شده است قرار تعلیق اجرای مجازات ضمن صدور حکم محکومیت صادر خواهد شد و مجرمی که اجرای حکم مجازات از مفهوم ماده فوق و سایر قوانین استفاده می شود که هر تصمیمی که دادگاه قصد دارد بگیرد باید در هنگام صدور حکم باشد و بعد از آن پذیرفته نخواهد شد با عنایت به اینکه آنچه در درجه اول به ذهن هر شخصی از تقسیط متبادر است نوعی ارفاق در مهلت و تخفیف و ...باید در هنگام صدور حکم مد نظر قرار داده شود شخصی که قادر به پرداخت همه یا قسمتی و ... از جزای نقدی خود نمی باشد معسر است و طبق قانون در جزای نقدی تا تحقق شرایطی قابل اعسار نیست نتیجه اینکه تقسیط نوعی کمک و تخفیف و ارفاق مهلت در پرداخت می باشد و به نظر می رسد قانونگزار نخواسته است آن را در قانون ذکر نماید و ضمانت اجرای عدم پرداخت جزای نقدی هم همان حبس بدل از جریمه و زندان می باشد قاضی می تواند در صورت عدم توانایی متهم در پرداخت جریمه نقدی مجازات متهم را تقلیل و در تعضی موارد تعلیق نماید بنابر این جزای نقدی قابل تقسیط نمی باشد و قضاتی که معتقد هستند جزای نقدی قابل تقسیط نمی باشد به شرح ذیل استدلال نموده اند : 1- هدف قانونگذار از تصویب این گونه مجازاتها ایجاد هراس در مجرمین بوده است و با تقسیط کردن جریمه نقدی این هدف کم رنگ خواهد شد . 2- تقسیط جزای نقدی خلاف اصل است و هر امر استثنا بر اصل باید تصریح گردد و چون قانونگذار در قوانین مدون تقسیط جزای نقدی را مجاز اعلام نکرده است و هرجا که توهم خلاف آن به ذهن رسیده به صورت قاطع نسبت به رد آن مقرراتی وضع نموده است که از جمله می توان به ماده 31 قانون مبارزه با مواد مخدر سال 1367 تشخیص مصلحت نظام را نام برد که مقرر می دارد : محکومانی که قادر به پرداخت همه یا بخشی از جریمه نقدی مورد حکم نباشد باید به ازای هر هزار تومان ده روز در زندان های نیمه یا باز و یا مراکز اشتغال حرفه آموزی اقامت نمایند در صورتی که طرز کار و رفتار محکومان در مدت اقامت مذکور شایسته باشد بنابر تشخیص مسئولان اداره مراکز و این مدت تا 3 روز در ازای هر هزارتومان قابل تقلیل است . 3- اگر جزای نقدی را قابل تقسیط بدانیم در بعضی موارد اجرای مجازات جریمه نقدی اعمال نخواهد شد و اگر هم اجرا شود سالها جهت دریافت محکوم به فرصت لازم است در صورتی که هدف قانونگذار در تصویب این نوع مجازاتها فوریت آن بوده است . 4- اگر تقسیط را دارای ماهیتی مثل کیفیات مخففه و امثال آن بدانیم باید در حین صدور حکم مورد توجه قرار گیرد نه بعد از آن 5- قاضی موظف است برطبق نص قانونی رای صادر نماید و در خصوص تقسیط جزای نقدی نصی در این خصوص تقسیط جزای نقدی نصی در این خصوص نداریم . 6- می دانیم که محکوم به مالی طبق قوانین مصرحه با تحقق شرایطی قابل تقسیط می باشد و مبنای محکوم به مالی یا دین است و یا جریمه نقدی حسب قوانین موضوعه دین قابل تقسیط می باشد ام شک و شبهه ای که وجود دارد این است آیا جزای نقدی مثل دین با توجه به عدم نص قانونی قابل تقسیط است ؟ در اینجا ما باید از شبهه موضوعی مصداقیه استفاده نمائیم یعنی ما حکم قضیه تقسیط محکوم به مالی را می دانیم اما در مصداق آن شک وشبهه داریم مثل مفهوم روزنامه کثیر الانتشار در ماده 94 قانون آیین دادرسی مدنی در این جا مفهوم روزنامه کثیر الانتشار را می دانیم اما بحث بر سر این است آیا فلان روزنامه مثل همشهری را در بر می گیرد یا نه باید به شبهه موضوعی مصداقیه مراجعه نمود و گفت آنچه قدر متیقن است آن را در بر می گیرد و باید به آن عمل نمود ولی در خصوص مواردی که شبهه و شک داریم اصل برائت را جاری می کنیم نتیجه اینکه جزای نقدی شامل تقسیط محکوم به مالی نمی گردد . 7- بند دال ماده 1 آیین اجرایی ماده 2 قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی سال 1351 ناظر به عفو مالی است که از سوی دادستان با رعایت شرایطی به وزیر دادگستری پیشنهاد می شد و در صورت موافقت اجرا می گردید اما با توجه به تغییر سیستم قضایی و پیروزی انقلاب اسلامی این اختیار طبق بند 11 اصل 110 قانون اساسی و ماده 24 قانون مجازات اسلامی مصوب 1370 پس از پیشنهاد رئیس قوه قضاییه با مقام رهبری است و آئین نامه اجرایی ماده 2 بطور کلی صراحتا نسخ شده است . حال که نظرات مختلف مورد بحث قرار گرفت بنظر نگارنده نظریه دوم معقول تر مبتنی بر روح و مفاد قوانین موضوعه و موافق اصول مسلمه قضایی است زیرا بر قضات است که با حسن تفسیر و تعبیر عملا منظور قانونگذار را تامین سازند و در موضوع تقسیط هدف قانونگذار فوریت آن بوده است با توجه به اینکه عدم توانایی در پرداخت ...و درخواست تقسیط از ناحیه محکوم علیه نوعی اعسار محسوب می شود و لااقل ر حکم اعسار است و نظریه اداره حقوقی در این رابطه در پاسخ این سئوال که آیا دعوی اعسار کسی که محکوم بر پرداخت جزای نقدی شده وبه علت عجز از پرداخت آن زندانی گردیده قابل استماع است چنین اعلام نموده است . اعسار محکوم علیه پس از تحمل نصف مدت بازداشت بدل از جریمه با توجه به تبصره 3 ماده 1 قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی قابل قبول نیست چنانچه حکم اعسار او صادر گردد از زندان آزاد خواهد شد ولی قبل از تحمل نصف مدت بازداشت بدل از جریمه برفرض هم که اعسار او محرز باشد اثر ندارد . و هدف قانونگذار از تصویب چنین مجازات هایی برخورد قاطع با مجرمین است و همچنین معنای لغوی تقسیط و جزای نقدی به نظر می رسد نظریه دوم که جزای نقدی را قابل تقسیط نمی داند اصلح و بر حال جامعه انفع باشد .

منبع:معاونت آموزش دادگستری استان تهران


اتهام کلاهبرداری و مبلغ جزای نقدی
نویسنده: محمدحسنی

فردی به اتهام کلاهبرداری به 2 سال حبس و پرداخت 4 میلیون تومان جزای نقدی محکوم می‌شود و 21 ماه از مدت حبس خود را سپری می‌نماید. در مراحل بعدی رسیدگی در شعبه تشخیص دیوان عالی کشور مدت حبس وی را از 2 سال به یک‌سال کاهش می‌دهد. در خصوص مدت حبس اضافه‌ای که محکوم‌علیه سپری کرده است، آیا می‌توان مبلغ جزای نقدی را به جای حبس اضافی که وی تحمل کرده به ازای هر روز 15 هزار تومان محاسبه کرد؟

آقای یاوری (دادیار دادسرای دیوانعالی کشور):
با توجه به اطلاق رأی وحدت رویه شماره 654 – 01/7/08 هیأت عمومی دیوان عالی کشور که مقرر داشته: «به موجب تبصره ماده 18 قانون مجازات اسلامی دادگاه مکلف است که ایام بازداشت قبلی محکوم‌علیه در پرونده مورد حکم را از مجازاتهای تعزیری و یا بازدارنده کسر نماید و چون حبس و جزای نقدی هر دو یک نوع و از مجازاتهای تعزیری و بازدارنده می‌باشند و عدم محاسبه و مرعی نداشتن ایام بازداشت قبلی برخلاف حقوق و آزادی‌های فردی است علیهذا به حکم تبصره مذکور کسر مدت بازداشت از محکومیت جزای نقدی و احتساب و تبدیل آن به جزای نقدی قانونی است...» و با توجه به ماده یک قانون نحوه اجرای محکومیتهای مالی که بیان داشته: «... در صورتی که محکومیت مذکور توأم با مجازات حبس باشد بازداشت بدل از جزای نقدی از تاریخ اتمام مجازات حبس شروع می‌شود...» و نیز ماده 11 آیین‌نامه اجرایی قانون نحوه اجرای محکومیتهای مالی که مقرر داشته: «... در کلیه مواردی که استیفاء جزای نقدی از اموال محکوم‌علیه مستلزم اقداماتی است که اجرای حکم را به تاخیر می‌اندازد از محکوم‌علیه تأمین گرفته خواهد شد و هرگاه این تأمین منتهی به بازداشت محکوم‌علیه شود از میزان محکومیت او کسر خواهد شد...» و با توجه به اینکه از حیث سلب آزادی اشخاص، فرقی بین حبس مبتنی بر قرار تأمین و حبس مبتنی بر حکمی که بعداً تقلیل یافته وجود ندارد، لذا به عقیده اینجانب در فرض سوآل، حبس اضافی قابل محاسبه با جزای نقدی بوده و به همان نسبت از جزای نقدی کسر خواهد شد.

آقای پسندیده (دادسرای عمومی و انقلاب ناحیه 5 تهران):
آنچه از روح قوانین و مقررات کیفری استنباط می‌شود اصل مجازات بموجب قانون و پرهیز از مجازات مضاعف می‌باشد. اصل قانونی بودن جرایم و مجازات‌ها منادی این است که هر شخص باید بموجب قانون و به تناسب و میزان کیفر مندرج در قانون مجازات شود. هیچ‌کس نباید خارج از مقررات مدون و فراتر از کیفر مندرج در قانون مجازات شود، خواه این امر به صورت صدور حکم به مجازات فراتر از قانون باشد و یا به صورت تجمیع مجازات‌های مضاعف و جلوگیری از اعمال صحیح قانون باشد.
شخصی که به اتهام کلاهبرداری تحت تعقیب قرار می‌گیرد، مجازاتی که در انتظار ایشان است به موجب ماده یک قانون تشدید مجازات مرتکبین اختلاس و ارتشاء و کلاهبرداری، عبارت است از حبس، جزای نقدی، رد مال. فرض اعمال هر سه مجازات در قانون برای مرتکب این جرم به موجب قانون تکلیف شده است. توجهاً به اینکه محکوم‌علیه به موجب رأی قطعی، در معرض اجرای حکم قرار می‌گیرد و اولین مجازاتی که در مورد ایشان اعمال می‌شود (قاعدتاً) سلب آزادی ایشان و اجرای مجازات حبس می‌باشد و یا ممکن است محکوم‌علیه در جریان تحقیقات مقدماتی بعلت عجز از تودیع وثیقه و یا معرفی کفیل و یا با صدور قرار بازداشت موقت در بازداشت به سر می‌برد و به‌موجب رسیدگی از جانب مقام دیوانعالی کشور مجازات ایشان تبدیل شود و یا تخفیف یابد، در این فرض آیا می‌توان کوتاهی و یا قصور مقام صادرکننده رأی قطعی را موجب اجرای مجازات مضاعف در مورد محکوم‌علیه نمود یا خیر؟
قانونگذار نحوه اجرای تمام مجازات‌ها را تبیین نموده است، چنانچه قسمتی از حکم در مرحله تحقیقات مقدماتی و یا در مرحله محاکمه اجرا شود در مقام اجرا باید آن موارد در مجازات مندرج در دادنامه محکوم‌علیه لحاظ شود، مدت ایام بازداشت قبلی محکوم‌علیه باید از ایام محکومیت حبس ایشان کسر شود. (ماده 18 قانون مجازات اسلامی) چنانچه در مرحله تحقیقات مقدماتی و یا محاکمه، محکوم‌علیه مال مورد ادعای شاکی را پرداخت کرده است ولی در دادنامه لحاظ نشده است، مقام اجرای حکم باید این قسمت را لحاظ کند. (مجازات رد مال سالبه به انتفاء موضوع می‌شود.)
در مورد نحوه اجرای مجازات جزای نقدی قانونگذار راهکار ارائه داده است. راه اول این است که محکوم‌علیه را باید الزام کرد که جزای نقدی مندرج در دادنامه را نقداً پرداخت نماید. بموجب ماده یک قانون نحوه اجرای محکومیت‌های مالی مصوب 1377/8/10، هرکس که محکوم به پرداخت جزای نقدی می‌شود و آن را نپردازد و یا اموالی غیر از مستثنیات دین از نامبرده به دست نیاید به دستور قاضی صادرکننده حکم به ازای هر یکصد هزار ریال با کسر آن یک روز بازداشت می‌شود.
در سابقه ماده 18 قانون مجازات اسلامی، احتساب جزای نقدی با ایام بازداشت قبلی به صراحت بیان شده بود. آزادی افراد به عنوان بالاترین حقوق فردی در شرع و قانون اساسی به رسمیت شناخته شده است و تعرض به آن در هر حال ممنوع شده است مگر بموجب قانون و از جانب مقام قضائی صالح در احتساب بازداشت قبلی محکوم‌‌علیه در مورد مجازات کیفر جزای نقدی ایشان تردید نیست. شاید تردید در این باشد که قانون و یا مقررات محاسبه مبلغ مابه‌ازاء سلب آزادی محکوم‌علیه می‌باشد. به نظر می‌رسد که محاسبه ایام بازداشت قبلی بدل از جزای نقدی کاملا قانونی است و رعایت حقوق محکوم‌علیه پرهیز از تضییع حقوق ایشان، ایجاب می‌کند که این امر محقق شود و در اینکه مبنای محاسبه حبس بدل از جزای نقدی، باید زمان اجرا و محاسبه باشد. تبصره مندرج در ماده یک قانون نحوه اجرای محکومیت‌های مالی مصوب 1377 پاسخگوی این نیست، چرا که در این تبصره تعدیل میزان و مبلغ حبس بدل از جزای نقدی، ذکر شده است نه اینکه مبنای محاسبه حبس بدل از جزای نقدی را بیان کرده باشد. بنابراین ابهام همچنان باقی است، پاسخی که به نظر می‌رسد باید مقررات محاسبه حبس بدل از جزای نقدی زمان اجرا و محاسبه را در نظر گرفت.
آقای یزدان‌زاده (قاضی دیوانعالی کشور):
دیوانعالی کشور رأی تجدیدنظر یا فرجام‌خواسته را نقض و ابرام می‌نماید و حکم ماهوی نمی‌دهد در نتیجه مورد سوآل منتفی است اما در مورد احتساب جزای نقدی به جای حبس به رأی وحدت رویه شماره 654 – 80/7/10 هیأت عمومی دیوانعالی کشور توجه شود.

آقای رضایی‌نژاد (دادگستری اسلامشهر):
سوآل پیش آمده همچون سایر ابهامات مشابه باز هم ناشی از تقنین خلاف اصول و ساختمان حقوقی پذیرفته شده و دخالت‌های مخل نظم حقوقی می‌باشد. چنانکه در عالم حقوق با همه نظم و چارچوبهای آن تغییر اینگونه در مجازات، که نتیجه آن حبس بلاجهت بوده که تحمل شده کاشف به عمل آمده که مستحق آن نبوده است بر فرض پذیرش صحت رأی، امری دشوار و مبهم است باز هم با این قصد که با امر واقع روبه‌رو هستیم. رعایت حقوق تضییع شده محکوم‌علیه، تقنین به نفع وی و جبران مافات به اقتضای محاسبه حبس و جریمه را دارد.
آقای شهریاری:
نظریه اکثریت همکاران قضائی دادسرای جنایی تهران
با توجه به تبصره 18 ماده 295 آیین دادرسی کیفری و رأی وحدت رویه سال 1370 و تفسیر به نفع متهم می‌توان مبلغ جزای نقدی را بجای حبس اضافی احتساب کرد گرچه تبصره ماده 18 و ماده 295 و رأی وحدت رویه مذکور اشاره به اتهام و اتهامات و بازداشت قبل از صدور حکم نموده است و به محکومیت اشاره ننموده است لیکن با توجه به روح مواد مذکور و نفع متهم احتساب حبس اضافی با جزای نقدی جایز می‌باشد.

آقای جعفری (مجتمع قضائی شهید فهمیده):
هرچند که به نظر می‌رسد که صدور چنین حکمی از دیوان عالی کشور برخلاف تبصره یک ماده یک قانون مجازات مرتکبین ارتشاء، اختلاس و کلاهبرداری است. لکن احتساب ایام حبس اضافی به جای جزای نقدی پرداخت نشده مطابق قانون باید محاسبه شود و این نیز بر اساس قانون نحوه اجرای محکومیت‌های مالی اعمال و اجرا خواهد شد.

آقای موسوی (مجتمع قضائی شهید بهشتی):
نظر باالاتفاق همکاران قضائی مجتمع قضائی شهید بهشتی، در پاسخ به این سوآل مثبت بود و به دلایل ذیل قائل به محاسبه ایام حبس تحمل شده در کسر میزان جزای نقدی می‌باشند.
1‌ـ‌ مطابق تبصره ماده 18 قانون مجازات اسلامی در صورت بازداشت قبلی متهم،‌ دادگاه پس از تعیین تعزیر، به تناسب مدت بازداشت قبلی از میزان تعزیر تعیین شده یا مجازات بازدارنده کسر می‌نماید. کلمه تعزیر اطلاق داشته و علاوه بر حبس جزای نقدی را هم شامل می‌شود و بدیهی است ایام بازداشت قبلی قابل محاسبه برای کسر و کاهش جزای نقدی محکوم‌علیه می‌باشد.
2‌ـ‌ بر اساس قاعده تفسیر مضیق قوانین جزایی به نفع متهم حتی در فرض ابهام در تحمیل محدودیت‌هایی برای متهم یا محکوم‌‌علیه شیوه صحیح اتخاذ طریق مساعد به حال وی می‌باشد.
3‌ـ‌ مرجع قضائی با توجه به شرایط و وضعیت متهم مجازاتی را در قالب و میزان مشخص برای وی در نظر می‌گیرد و زمانی که مجموع این مجازات از سوی متهم تحمل شده خواه در محاسبه این مجموع یک نوع مجازات مطرح بوده و یا ترکیبی از مجازات‌ها، خلاف اصل عدالت و انصاف است که فراتر از مجازات مورد نظر در حکم، وی را مشمول مجازات نماییم. از این جهت وقتی به اعتقاد مرجع قضائی 6 ماه حبس تعزیری مناسب بزه ارتکابی و به منظور تغییر رفتار متهم کافی بوده، منصفانه نیست که مدت زمان اضافه بازداشت وی مورد توجه و لحاظ قرار نگیرد.

آقای فضلعلی (دادسرای امور اقتصادی):
نظریه اتفاقی: با توجه به رأی وحدت رویه شماره 654 مورخ 1380/7/10 پاسخ مثبت است و مطابق تبصره ماده 18 قانون مجازات اسلامی، کسر مدت بازداشت قبلی از محکومیت جزای نقدی و احتساب و تبدیل آن به جزای نقدی، ‌مطابق موازین قانونی است.

آقای نصراله‌پور (دادسرای عمومی و انقلاب ناحیه 12 تهران):
بدواً باید گفت که این سوآل دارای دو ایراد می‌باشد: اولاً اینکه دیوان عالی کشور به موجب ماده 264 قانون آیین دادرسی کیفری رسیدگی شکلی می‌نماید نه ماهیتی مگر اینکه شعب تشخیص باشد که اشتباهاً دیوان عالی کشور ذکر شد. ثانیاً: با توجه به رأی وحدت رویه صادره و تبصره یک از ماده یک قانون تشدید مجازات ارتشاء و اختلاس و کلاهبرداری مجازات حبس کلاهبردار در هر حال اگر موجبات تخفیف فراهم باشد نمی‌توان از یک سال کمتر تعیین نمود.
بنابراین در پاسخ به متن سوآل باید عرض کنم که: مواد مربوط به احتساب ایام بازداشتی قبلی عبارتند از تبصره ماده 18 قانون مجازات اسلامی که آمده است: «تبصره: چنانچه محکوم‌علیه قبل از صدور حکم به علت اتهام یا اتهاماتی که در پرونده امر مطرح بوده بازداشت شده باشد دادگاه پس از تعیین تعزیر، از مقدار تعزیر تعیین شده یا مجازات بازدارنده به میزان بازداشت قبلی وی کسر می‌کند.» که سابقه تاریخی این ماده برمی‌گردد به ماده 17 قانون مجازات عمومی مصوب 1352 که آنجا آمده بود: «مدت کلیه حبس‌ها از روزی شروع می‌شود که محکوم‌علیه به موجب حکم قطعی قابل اجرا محبوس شده باشد. لیکن اگر محکوم‌علیه قبل از صدور حکم به علت اتهام یا اتهاماتی که در پرونده امر مطرح بوده بازداشت شده باشد، بازداشت مزبور بجای حبس یا جزای نقدی مندرج در حکم احتساب می‌شود.» ملاحظه می‌گردد که صراحتاً از لفظ احتساب بازداشت قبلی بجای جزای نقدی اشاره دارد و در تبصره ماده 18 قانون مجازات اسلامی نیز از عبارت «... دادگاه پس از تعیین تعزیر از مقدار تعزیر تعیین شده یا مجازات بازدارنده به میزان بازداشت قبلی وی کسر می‌کند.» صراحتاً عبارت «تعزیر تعیین شده یا مجازات بازدارنده» بصورت مطلق آورده است. باز مواد مربوط به موضوع ماده 487 ق.آ.د.ک سابق می‌باشد که الان در ماده 295 ق.آ.د.ک آمده که ارتباط مستقیم با مورد سوآل ندارد. مضافاً اینکه فلسفه وضع این مواد رعایت حقوق و آزادی‌های فردی و قاعده انصاف و عدالت است و این مواد از مواد ارفاق‌آمیز و مساعد به حال متهم و از قواعد آمره و تکلیفی می‌باشد هرچند بعضاً در قوانین ماهیتی آمده است اما در اصل ماهیت قوانین شکلی و جزء قوانین تشکیلاتی می‌باشد و می‌بایست تفسیر موسع نمود و با توجه به ارتباط مستقیم با سلب آزادی متهم علی‌القاعده باید در مقام شک به‌نفع متهم تفسیر نمود.
همچنین به موجب رأی وحدت رویه شماره 654 مورخ 1370/7/10 که آمده است: «به موجب تبصره ماده 18 قانون مجازات اسلامی دادگاه مکلف است که ایام بازداشت قبلی محکوم‌علیه در پرونده مورد حکم را از مجازات‌های تعزیری و یا بازدارنده کسر نماید و چون حبس و جزای نقدی هر دو یک نوع و از مجازات‌های تعزیری و یا بازدارنده می‌باشند و عدم محاسبه و مرعی نداشتن ایام بازداشتی قبلی برخلاف حقوق و آزادی‌های فردی است علیهذا به حکم تبصره مذکور کسر مدت بازداشت از محکومیت جزای نقدی و احتساب و تبدیل آن به جزای نقدی قانونی است. بنابراین رای شعبه دوم دادگاه نظامی یک فارس که با این نظر انطباق دارد و به اکثریت آرای اعضای هیأت صحیح و منطبق با موازین شرعی و قانونی تشخیص می‌گردد.» ملاحظه می‌گردد که این رأی وحدت رویه نیز مؤید احتساب جزای نقدی بدل از حبس می‌باشد.
هرچند اداره حقوقی قوه قضائیه در نظریه مشورتی شماره 7/229 مورخ 1383/3/2 آورده است: «به استناد رأی وحدت رویه شماره 654 – 01/7/731 هیأت عمومی دیوان عالی کشور محاسبه بازداشت قبلی و کسر مدت آن از محکومیت جزای نقدی اختصاص به محکومین دادگاه‌های نظامی دارد و قابل تسری به محکومین دادگاه‌های عمومی و انقلاب نیست، زیرا قانون آیین دادرسی دادگاه‌های عمومی و انقلاب در امور کیفری در مورد آنان قابل اجرا نیست و به همین دلیل در رأی وحدت رویه مذکور ذکری از تبصره ماده 295 ق.آ.د.ک 1378 نشده است. به عبارت دیگر در مورد محکومین دادگاه‌های عمومی و انقلاب تبصره ذیل ماده 295 قانون مارالذکر جاری است و رأی وحدت رویه شامل محکومین دادگاه‌های اخیرالذکر نیست.»
ملاحظه می‌گردد که عقیده اداره حقوقی قوه قضائیه بر عدم احتساب جزای نقدی به جای بازداشت قبلی دارد. به نظر می‌رسد که این نظریه صحیح نباشد چرا که:
اولاً: تبصره ماده 18 قانون مجازات اسلامی هم در محاکم نظامی و هم در محاکم عمومی کیفری قابلیت اعمال دارد و به قوت خود باقی است.
ثانیاً: آنچه مهم است استدلال و استنباط هیأت عمومی دیوان عالی کشور از مواد قانونی مخصوصاً تبصره ماده 18 می‌باشد که بموجب ماده 27 ق.آ.د.ک در مقام رفع شهبه و تفسیر نظر قانونگذار آمده است.
ثالثاً: چه خصوصیتی در دادگاه نظامی و متهمین آن هست که در دادگاه عمومی کیفری و متهمین آن وجود ندارد که مشمول این رأی وحدت رویه و تفسیر تبصره ماده 18 نگردند به نظر می‌رسد به طریق اولی و با توجه به قیاس اولویت شامل محاکم عمومی کیفری می‌گردد.
رابعاً: ماده 295 ق.آ.د.ک و تبصره آن مربوط به احتساب حبس بجای بازداشت قبلی می‌باشد نه احتساب بازداشت قبلی به جای جزای نقدی و ارتباطی به آراء صادره از محاکم بدوی نظامی نداشت.
علی ای حال با عنایت به مراتب فوق و سابقه تاریخی این مواد و فلسفه وضع آن و قاعده انصاف و عدالت قضائی و رأی وحدت رویه شماره 654 – 01/7/0731 و ارفاق‌آمیز و مساعد به حال متهم بودن این مواد و تفسیر به نفع متهم و تفسیر موسع از قوانین تشکیلاتی و با توجه به قانون محکومیت‌های مالی و آیین‌نامه آن در اینگونه موارد می‌بایست مدت بازداشتی قبلی و حبس اضافی را به جای جزای نقدی محاسبه نمود. نظر اکثریت همکاران قضائی دادسرای ناحیه 12 نیز همین بوده است.

آقای مومنی (شورای حل اختلاف):
نظر به اینکه تعیین نوع و میزان مجازات باید منبعث از «اصل قانونی‌بودن مجازات» و متناسب با شرایط و شخصیت محکوم‌‌علیه باشد، با این فرض سلب هرگونه آزادی افراد منوط به حکم قانون است بنابراین تحمل حبس بیش از آنچه که به موجب حکم نهایی مرجع صلاحیت‌دار قضائی تعیین شده، فاقد توجیه است. همچنین با «تفسیر قانون جزا به نفع متهم» چنین استفاده می‌شود که می‌توان میزان جزای نقدی را که «واجد جنبه عمومی» است جایگزین حبس تحمل شده (که آن هم واجد جنبه عمومی) نماییم. تنقیح مناط تبصره ماده 18 قانون مجازات اسلامی نیز مشعر بر همین برداشت است در نتیجه پاسخ سوآل مثبت است.

آقای مقدم‌زهرا (مجتمع قضائی شهید مطهری):
محکوم‌علیه از پرداخت جزای نقدی در قبال فلان مبلغ یک روز بازداشت، این خودداری را گفته: که بر فرض به جزای نقدی محکوم گردیده و آن را پرداخت کرده است؛ اگر قانون این باشد پس ما بایستی جزای نقدی را به شخص برگردانیم یا نه، وقتی گفته اگر شخص خودداری کند که این خودداری نکرده است. ما چه دلیلی داریم که بگوییم در قبال حبس قبلی از جزای نقدی وی کسر کنیم مگر اینکه از اصل تفسیر قانون به نفع متهم داشته باشیم.

آقای حسینی (دادسرای عمومی و انقلاب پاکدشت):
آنچه که در ماده 295 و ماده 18 بیان شده که احتساب زمان حبس قبل از محکومیت است و استدلالها برای اثبات این قضیه بود. مثلاً شخصی قبلا بازداشت بوده و الان برای آن جزای نقدی لحاظ می‌کنند و این بایستی برایش به حساب آید.
ولی شخصی محکومیت حبس داشته و این منصرف از رأی وحدت رویه و ماده 295 است در ماده 295 که زمان اجرای حبس را قطعیت حکم اعلام نموده و تبصره سخن از اتهامات نموده است و نه محکومیت که رای وحدت رویه هم همین است. دولت جمهوری نیز برای شخصی که بی‌دلیل بازداشت بوده هزینه‌ای نمی‌پردازد در اینجا نیز برای وی نمی‌توان لحاظ نمود.

آقای رضوانفر (دادسرای انتظامی قضات):
دادگاه‌ها حبس را به جزای نقدی تبدیل می‌کنند و اشکالی ندارد و از طرفی دیگر جزای نقدی نیز قابل احتساب به حبس می‌باشد و هر دو قابل تبدیل به یکدیگرند و اگر محکوم‌علیه نیز بی‌جهت در حبس بماند ولو اینکه از همکاران اشاره کردند که دولت جمهوری اسلامی ایران خسارت نمی‌دهد ولی این خسارت قابل مطالبه است و بایستی به وی پرداخت کنند. وقتی که قانونگذار در زمانی حرف می‌زند که هنوز حکمی به میان نیامده از اتهام، جرم و مجرمیت بحث می‌کند ولی وقتی محکوم شد، گفته می‌شود محکوم و محکوم‌علیه و بحثی از اتهام نداریم و اگر شخصی هم جزای نقدی را پرداخت کند و مدتی نیز در زندان بوده و نمی‌تواند پول را پرداخت کند و این پول قابل برگشت است با اجازه دادگاه نه اجرای احکام. بنابراین حبسی که قبل از اجرای حکم و در زمان اتهام تحمیل شده به شخصی که بایستی زندانی شود و بعدا محکوم شده قابل محاسبه به جزای نقدی می‌باشد.

اتفاق نظر اعضای محترم کمیسیون حاضر در جلسه
با توجه به تجویز رسیدگی ماهوی توسط شعب تشخیص دیوانعالی کشور نظر به اینکه حکم موضوع سوآل در یکی از شعب تشخیص نقض و حکم دیگری صادر شده که در نتیجه مدت حبس محکوم‌علیه کاهش یافته است لذا این حکم قطعی و قابل اجرا خواهد بود اما چون نامبرده پیش از محکومیت اخیر در حبس بوده حبس اضافی که تحمل کرده می‌بایست با توجه به تبصره ماده 18 قانون مجازات اسلامی و رای وحدت رویه شماره 645 – 01/7/08 و ماده یک قانون نحوه اجرای محکومیت‌های مالی و ماده 11 آئین‌نامه قانون مذکور محاسبه و از جزای نقدی مورد حکم کسر گردد. (به ازای هر روز حبس اضافی مبلغ 15 هزار تومان) زیرا همان طور که ایام بازداشت قبلی محکوم‌علیه از مجازات‌های تعزیری و بازدارنده کسر می‌شود به طریق اولی حبس اضافی وی نیز باید محاسبه و از جزای نقدی مورد حکم کسر گردد.

تقسیط جزای نقدی

آیا جزای نقدی قابل تقسیط است ؟

احمد مظفری
رئیس شعبه 18 دادگاه انقلاب اسلامی تهران

– آیا جزای نقدی قابل تقسیط است ؟ در خصوص اینکه جزای نقدی قابل تقسیط است یا نه دو نظر کلی بین قضاوت حاکم است بعضی آن را قابل تقسیط می دانند و عده ای دیگر غیرقابل تقسیط قبل از ورود به بحث ابتدا معنای لغوی حقوقی و اصطلاحی جزای نقدی را بیان و سپس به تجزیه و تحلیل آن بپردازیم یکی از مجازاتهای مقرر در قانون جریمه نقدی است که قبل از انقلاب هم در قوانین پیش بینی شده بود مانند ماده 13 و 110 و 152 و 238 و 149 و ... قانون مجازات عمومی و در ماده 16 قانون مجازات اسلامی مصوب سال 1370 به آن اشاره شده است و همچنین طبق ماده 17 قانون فوق یکی از مجازاتهای بازدارنده قلمداد گردیده است . جریمه نقدی عبارت است از جریمه ای که وجه آن نقد باشد و نقد آن چیزی است که به وجه نقد و رایج پرداخت شود و یا پول یا بها آنچه فی الحال داده شود و در اصطلاح (مدنی – فقه ) صفت عقدی است که برای ثمن آن موعد نگذاشته باشند و آن در مقایسه نسیه آمده است و آن ثمنی است کلی و برای پرداخت آن موعد معین شده باشد . جزای نقدی عبارت است از اجبار متهم به پرداخت مبلغی وجه نقد و یا ایجاد نقص در اموال مجرم که قانون به عنوان مجازات جرم ارتکابی مقرر می کند و بطور کلی جریمه نقدی عبارتست از اجبار محکوم به اینکه مبلغ مقرر در حکم دادگاه را به خزانه دولت واریز نماید . و خود به دو صورت قابل تصور می باشد . اول – جزای نقدی بصورت ثابت و آن عبارت است از مبلغ معین با ذکر حداقل و حداکثر که پرداخت آن از سوی قانونگذار برای محکوم مقرر و مورد حکم قرار گرفته باشد و یا به عبارتی حداقل و اکثر جزای نقدی ثابت در قانون تعیین شود . دوم – جزای نقدی بطور نسبی و آن عبارت است از جریمه نقدی که براساس واحد یا مبنای خاص قانون دیگر که حسب مورد توسط دادگاه تعیین می گردد و یا اینکه میزان آن براساس واحد یا مبنای خاص قانونی احتساب گردد . بطور کلی جریمه نقدی را می توان با توجه به تعاریف فوق چنین تعریف نمود : جریمه نقدی عبارت است از مبلغ پولی که برای مجازات مجرم یا متخلف به پرداخت آن محکوم می شود . الف – جزای نقدی قابل تقسیط جزای نقدی می باشد چنین است : 1- طبق بند دال ماده 1 آیین نامه اجرایی ماده 2 قانون نحوه اجرای محکومیتها ی مالی مصوب 11/4/51 که آمده است : د – برای تادیه جزای نقدی تضمین یا وثیقه سپرده نشده یا قرار تقسیط داده نشده باشد از کلمه تقسیط در این بند استفاده شده است که قانونگذار تقسیط در جزای نقدی را پذیرفته است و اداره حقوقی هم در پاسخ این سئوال که آیا جزای نقدی را می توان تقسیط نمود یا خیر ؟ چنین نظر داده است : تقسیط پرداخت جزای نقدی وفق ماده 2 قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی مصوب 11/4/51 و آیین نامه اجرایی ماده 2 قانون مذکور مصوب 7/9/51 شق د از ماده یک آیین نامه تجویز شده است . بعد از پذیرش این نظر سئوالی که مطرح می شود این است اختیار قرار تقسیط با چه مرجعی است اجرای احکام یا دادگاه صادر کننده حکم در این رابطه سه قول وجود دارد . 1- اختیار قرار تقسیط با دادگاه صادر کننده حکم است . 2- اختیار قرار تقسیط با اجرای احکام است . 3- اختیار قرار تقسیط با پیشنهاد اجرای احکام و موافقت دادگاه صادر کننده حکم می باشد . 1- اختیار قرار تقسیط با دادگاه صادر کننده حکم است . – قضاتی که اعتقاد به این نظر دارند چنین استدلال می کنند الف – طبق ماده 37 قانون اعسار مصوب 1312 که مقرر می دارد اشخاصی که دارایی نداشته و یا دارایی آنها کافی برای تادیه تمام بدهی نباشد ولی با عایدات شغل و حرفه خود بتوانند تمام یا قسمتی از بدهی خود را بپردازند محکمه (در مرد محکوم به ) و اداره ثبت (در مورد اوراق لازم الاجرا ) با در نظر گرفتن مبلغ بدهی و عایدات بدهکار و معیشت ضروری او میزان و مدت وعده اقساطی را که باید داده شود تعیین خواهد کرد . ب- ماده 303 قانون مجازات اسلامی مصوب سال 1370 که مقرر می دارد : اگر قاتل در شبه عمد در مدت معین قادر به پرداخت نباشد به او مهلت مناسب داده می شود (طبق ماده 12 قانون فوق دیه یکی از مجازاتهای مقرر در قانون می باشد ) ج – ماده 277 قانون مدنی که مقرر می دارد متعهد نمی تواند متعهد له را مجبور به قبول قسمتی از موضوع تعهد نماید ولی حاکم می تواند متعهد له را مجبور به قبول قسمتی از موضوع تعهد نماید ولی حاکم می تواند نظر به وضعیت مدیون مهلت عادله یا قرار اقساط دهد . د- ماده 652 قانون مدنی که مقرر می دارد در موقع مطالبه حاکم مطابق اوضاع و احوال برای مقترض مهلت یا اقساطی قرار می دهد . ه – ماده 27 قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب مصوب 15/4/73 که مقرر می دارد واحد اجرای احکام عهده دار اجرای احکام دادگاههای عمومی اعم از امور کیفری یا حقوقی می باشد و براساس قوانین اجرای احکام و دستور دادگاه صادر کننده حکم یا اجراییه ... و – ماده 66 قانون مجازات اسلامی (بخش تعزیرات ) که مقرر می دارد : در کلیه مواردی که محکوم علیه لاوه بر محکومیت کیفری به رد عین یا مثل مالی یا اداری قیمت یا پرداخت دیه و ضرر و زیان ناشی از جرم محکوم شده باشد و از اجرای حکم امتناع نماید در صورت تقاضای محکوم له دادگاه با فروش اموال محکوم علیه بجز مستثنیات دین حکم را اجرا و یا تا استیفا حقوق محکوم له محکوم علیه را بازداشت خواهد نمود . تبصره : چنانچه محکوم علیه مدعی اعسار شود تا صدور حکم اعسار و یا پرداخت به صورت تقسیط بازداشت ادامه خواهد داشت با توجه به مواد فوق الاشاره نتیجه گرفته می شود قرار تقسیط ا دادگاه صادر کننده حکم می باشد . 2- اختیار قرار تقسیط با اجرای احکام می باشد . قضاتی که اعتقاد به این نظر دارند چنین استدلال نموده اند : الف – بند دال ماده 1 آیین نامه اجرای ماده 2 قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی مصوب 11/4/51 که مقرر داشته است : د – برای تادیه جزای نقدی تضمین یا وثیقه سپرده نشده و یا قرار تقسیط داده نشده باشد . با توجه به مفهوم مخالف بند د مستفاد می شود که قانونگذار قرار تقسیط را پذیرفته و از وظایف دادستان بوده است که طبق ماده 12 قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب مصوب 15/4/73 به رئیس شعبه اول محول شده و اجرای احکام به نیابت و تفویض اختیار شعبه اول حق تقسیط جزای نقدی را دارد . ب - در ماده 1 قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی آمده است هرکس ضمن تعقیب جزایی به تادیه جزای نقدی یا ضرر و زیان ناشی از جرم محکوم شود و آنرا نپردازد یا مالی از او به دست نیاید به دستور دادستان در مورد جزای نقدی و تقاضای مدعی خصوصی در مورد ضرر و زیان به ازا هر پانصد ریال یا کسر آن یک روز بازداشت می گردد .... حکم نپردازد در ماده فوق کلی است و از آن استنباط می گردد اگر کسی دفعتا واحده آن را نپردازد بازداشت می شود ولی اگر کسی ترتیب پرداخت محکوم به را در چنین مرحله بدهد دیگر شامل ماده نخواهد شد و از استدلال فوق این نتیجه حاصل می گردد دادستان می تواند جزای نقدی را تقسیط نماید . ج- طبق بند 3 ماده 38 قانون مجازات اسلامی در خصوص آزادی مشروط آمده است هرگاه تا آنجا که استطاعت دارد ضرر و زیان که در مورد حکم دادگاه یا مورد موافقت مدعی خصوصی واقع شده بپردازد یا قرار پرداخت آنرا بدهد در مجازات حبس توام با جزای نقدی مبلغ مزبور را بپردازد یا با موافقت دادستان ترتیبی برای پرداخت داده شده باشد . از جمله با موافقت دادستان ترتیبی برای پرداخت داده شده باشد استنباط می گردد که دادستان مانند آزادی مشروط وقتی می تواند بدهد قطعا حق تقسیط جزای نقدی را نیز دارد . د – با استفاده از قاعده اولویت که می گوید در جاهایی که دادستان به استناد ماده 1 قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی مصوب سال 1351 اختیار حبس بدل از جریمه را دارد مسلما اختیار تقسیط جزای نقدی را نیز خواهد داشت با عنایت به موارد و استنادات فوق نتیجه گرفته می شود قرار تقسیط با اجرای کامل احکام است . 3- اختیار قرار تقسیط با پیشنهاد اجرای احکام و موافقت دادگاه می باشد . قضاتی که به این منظور معتقد هستند چنین استدلال می نمایند : الف – بطور کلی اجرای هر حکمی به عهده دادگاه صادر کننده حکم است و در امور کیفری به منظور سهولت در کار و تمرکز در مدیریت اجرای احکام زیرنظر دادستان در قانون سابق تشکیل گردید و در تبصره 2 ماده 27 آیین نامه اجرایی قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب مصب 15/4/73 نیز بدان اشاره شده است چگونگی پرداخت جزای نقدی خود نوعی ابهام در نحوه اجرای حکم می باشد لذا جهت رفع شبهه و تعیین تکلیف و تقسیط جزای نقدی و مواعد آن به عهده دادگاه صادر کننده حکم است . ب - نزاکت حقوقی ایجاب می نماید که قرار تقسیط جزای نقدی و تعیین موعد آن از دادگاه صادر کننده حکم درخواست شود . ج - جزای نقدی موضوع حکم دادگاه جز درآمد دولت محسوب می گردد و اجرای احکام نمی تواند درآمد دولت و پرداخت آن را بدون در نظر گرفتن حکم دادگاه تقسیط نماید و در قوانین موجود چنین اختیاری به اجرای احکام داده نشده است . د – اگر قرار تقسیط موضوع بند دال ماده 1 آیین نامه اجرایی ماده 2 قانونن نحوه اجرای محکومیت های مالی را قرار قضایی فرض کنیم صدور قرار تقسیط در حال حاضر با توجه به قوانین موجود به عهده دادگاه است ولی اگر قرار مذکور را وعده بدانیم مرجع تقسیط می تواند اجرای احکام باشد لکن با توجه به اینکه فرض قول و قرار برخلاف عرف قضایی بنظر می رسد و آن به عهده دادگاه صادر کننده حکم می باشد . ب – جزای نقدی قابل تقسیط نمی باشد – ابتدا ببینیم ماهیت حقوقی تقسیط چیست و سپس وارد بحث اصلی شویم و با توجه به قوانین موضوعه موجود تقسیط شامل کدام دسته از قوانین می شود آیا تخفیف و تبدیل است و یا تعلیق اگر آن را نوعی تخفیف بدانیم که مقررات آن در ماده 22 قانون مجازات اسلامی صریحا قید گردیده است و حرفی از تقسیط به میان نیاورده است اگر آن را نوعی تعلیق بدانیم که باز موارد آن در ماده 25 قانون فوق بیان شده است اگر آنرا نوعی تبدیل فرض کنیم که این مسئله نیز در ماده 22 قانون مجازات با رعایت مقررات خاص آمده و در صورت احراز جهات مخففه مقرر در این ماده دادگاه می تواند مجازات قانونی جرم را به مجازات از نوع دیگر که به حال متهم مناسب تر است تبدیل نماید پس با توجه به قوانین موجود تقسیط نه تخفیف است و نه تبدیل و نه تعلیق بلکه می توان گفت یک نوع ارفاق عرفی به محکوم است وقتی محکوم علیه به علت نداشتن دارایی یا عدم کفایت دارای یا عدم دسترسی به اموالش قادر به پرداخت جزای نقدی نمی باشد با توجه به تعریفی که قانونگذار از معسر در ماده 1 قانون اعسار نموده است معسر کسی است که به واسطه عدم کفایت دارایی یا عدم دسترسی به مال خود قادر به تادیه مخارج محاکمه یا دیون خود نباشد و شرایط مقرر در ماده 37 قانون اعسار که مقرر می دارد اشخاصی که دارایی نداشته یا دارایی آنها کافی برای تادیه تمام بدهی نباشد ولی با عایدات شغل و حرفه خود بتوانند تمام یا قسمتی از بدهی خود را بپردازد محکمه (در مورد محکوم به ) و اداره ثبت (در مورد اوراق لازم الاجرا ) با در نظر گرفتن مبلغ بدهی و عایدات بدهکار و معیشت ضروری او میزان و مدت و عده اقساطی که باید داده شود تعیین خواهد نمود بنظر می رسد درخواست تقسیط از ناحیه محکوم علیه نوعی اعسار می باشد و طبق تبصره 3 ماده 1 قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی مصوب 1351 که مقرر می دارد در صورتی که محکوم علیه پس از تحمل نصف مدت بازداشت بدل از جریمه نتواند جزای نقدی یا ضرر و زیان مدعی خصوصی را بپردازد و به موجب حکم دادگاه صادر کننده حکم جزایی نیز معسر شناخته شود از زندان آزاد می شود . .. تقاضای اعسار تا تحمل نصف حبس بدل از جریمه نقدی قابل استماع نخواهد بود نظر به اینکه هدف قانونگذار از تصویب جریمه نقدی به عنوان مجازات ایجاد رعب و هراس و زنگ خطر بوده است با توجه به اینکه قانون و شرع اختیارات وسیعی به قاضی داده است او منی تواند طبق ماده 22 و 25 و ... استفاده نموده و در موقع صدور رای تمام جوانب و مشکلات بعدی مجازات جزای نقدی در نظر گرفته و سپس به صدور حکم طبق قوانین موجود به جز برخی مواردی که تصریح قانونی وجود دارد تغییر آن امکان پذیر نمی باشد در ماده 27 قانون مجازات اسلامی مقرر شده است قرار تعلیق اجرای مجازات ضمن صدور حکم محکومیت صادر خواهد شد و مجرمی که اجرای حکم مجازات از مفهوم ماده فوق و سایر قوانین استفاده می شود که هر تصمیمی که دادگاه قصد دارد بگیرد باید در هنگام صدور حکم باشد و بعد از آن پذیرفته نخواهد شد با عنایت به اینکه آنچه در درجه اول به ذهن هر شخصی از تقسیط متبادر است نوعی ارفاق در مهلت و تخفیف و ...باید در هنگام صدور حکم مد نظر قرار داده شود شخصی که قادر به پرداخت همه یا قسمتی و ... از جزای نقدی خود نمی باشد معسر است و طبق قانون در جزای نقدی تا تحقق شرایطی قابل اعسار نیست نتیجه اینکه تقسیط نوعی کمک و تخفیف و ارفاق مهلت در پرداخت می باشد و به نظر می رسد قانونگزار نخواسته است آن را در قانون ذکر نماید و ضمانت اجرای عدم پرداخت جزای نقدی هم همان حبس بدل از جریمه و زندان می باشد قاضی می تواند در صورت عدم توانایی متهم در پرداخت جریمه نقدی مجازات متهم را تقلیل و در تعضی موارد تعلیق نماید بنابر این جزای نقدی قابل تقسیط نمی باشد و قضاتی که معتقد هستند جزای نقدی قابل تقسیط نمی باشد به شرح ذیل استدلال نموده اند : 1- هدف قانونگذار از تصویب این گونه مجازاتها ایجاد هراس در مجرمین بوده است و با تقسیط کردن جریمه نقدی این هدف کم رنگ خواهد شد . 2- تقسیط جزای نقدی خلاف اصل است و هر امر استثنا بر اصل باید تصریح گردد و چون قانونگذار در قوانین مدون تقسیط جزای نقدی را مجاز اعلام نکرده است و هرجا که توهم خلاف آن به ذهن رسیده به صورت قاطع نسبت به رد آن مقرراتی وضع نموده است که از جمله می توان به ماده 31 قانون مبارزه با مواد مخدر سال 1367 تشخیص مصلحت نظام را نام برد که مقرر می دارد : محکومانی که قادر به پرداخت همه یا بخشی از جریمه نقدی مورد حکم نباشد باید به ازای هر هزار تومان ده روز در زندان های نیمه یا باز و یا مراکز اشتغال حرفه آموزی اقامت نمایند در صورتی که طرز کار و رفتار محکومان در مدت اقامت مذکور شایسته باشد بنابر تشخیص مسئولان اداره مراکز و این مدت تا 3 روز در ازای هر هزارتومان قابل تقلیل است . 3- اگر جزای نقدی را قابل تقسیط بدانیم در بعضی موارد اجرای مجازات جریمه نقدی اعمال نخواهد شد و اگر هم اجرا شود سالها جهت دریافت محکوم به فرصت لازم است در صورتی که هدف قانونگذار در تصویب این نوع مجازاتها فوریت آن بوده است . 4- اگر تقسیط را دارای ماهیتی مثل کیفیات مخففه و امثال آن بدانیم باید در حین صدور حکم مورد توجه قرار گیرد نه بعد از آن 5- قاضی موظف است برطبق نص قانونی رای صادر نماید و در خصوص تقسیط جزای نقدی نصی در این خصوص تقسیط جزای نقدی نصی در این خصوص نداریم . 6- می دانیم که محکوم به مالی طبق قوانین مصرحه با تحقق شرایطی قابل تقسیط می باشد و مبنای محکوم به مالی یا دین است و یا جریمه نقدی حسب قوانین موضوعه دین قابل تقسیط می باشد ام شک و شبهه ای که وجود دارد این است آیا جزای نقدی مثل دین با توجه به عدم نص قانونی قابل تقسیط است ؟ در اینجا ما باید از شبهه موضوعی مصداقیه استفاده نمائیم یعنی ما حکم قضیه تقسیط محکوم به مالی را می دانیم اما در مصداق آن شک وشبهه داریم مثل مفهوم روزنامه کثیر الانتشار در ماده 94 قانون آیین دادرسی مدنی در این جا مفهوم روزنامه کثیر الانتشار را می دانیم اما بحث بر سر این است آیا فلان روزنامه مثل همشهری را در بر می گیرد یا نه باید به شبهه موضوعی مصداقیه مراجعه نمود و گفت آنچه قدر متیقن است آن را در بر می گیرد و باید به آن عمل نمود ولی در خصوص مواردی که شبهه و شک داریم اصل برائت را جاری می کنیم نتیجه اینکه جزای نقدی شامل تقسیط محکوم به مالی نمی گردد . 7- بند دال ماده 1 آیین اجرایی ماده 2 قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی سال 1351 ناظر به عفو مالی است که از سوی دادستان با رعایت شرایطی به وزیر دادگستری پیشنهاد می شد و در صورت موافقت اجرا می گردید اما با توجه به تغییر سیستم قضایی و پیروزی انقلاب اسلامی این اختیار طبق بند 11 اصل 110 قانون اساسی و ماده 24 قانون مجازات اسلامی مصوب 1370 پس از پیشنهاد رئیس قوه قضاییه با مقام رهبری است و آئین نامه اجرایی ماده 2 بطور کلی صراحتا نسخ شده است . حال که نظرات مختلف مورد بحث قرار گرفت بنظر نگارنده نظریه دوم معقول تر مبتنی بر روح و مفاد قوانین موضوعه و موافق اصول مسلمه قضایی است زیرا بر قضات است که با حسن تفسیر و تعبیر عملا منظور قانونگذار را تامین سازند و در موضوع تقسیط هدف قانونگذار فوریت آن بوده است با توجه به اینکه عدم توانایی در پرداخت ...و درخواست تقسیط از ناحیه محکوم علیه نوعی اعسار محسوب می شود و لااقل ر حکم اعسار است و نظریه اداره حقوقی در این رابطه در پاسخ این سئوال که آیا دعوی اعسار کسی که محکوم بر پرداخت جزای نقدی شده وبه علت عجز از پرداخت آن زندانی گردیده قابل استماع است چنین اعلام نموده است . اعسار محکوم علیه پس از تحمل نصف مدت بازداشت بدل از جریمه با توجه به تبصره 3 ماده 1 قانون نحوه اجرای محکومیت های مالی قابل قبول نیست چنانچه حکم اعسار او صادر گردد از زندان آزاد خواهد شد ولی قبل از تحمل نصف مدت بازداشت بدل از جریمه برفرض هم که اعسار او محرز باشد اثر ندارد . و هدف قانونگذار از تصویب چنین مجازات هایی برخورد قاطع با مجرمین است و همچنین معنای لغوی تقسیط و جزای نقدی به نظر می رسد نظریه دوم که جزای نقدی را قابل تقسیط نمی داند اصلح و بر حال جامعه انفع باشد .

منبع:معاونت آموزش دادگستری استان تهران


اتهام کلاهبرداری و مبلغ جزای نقدی
نویسنده: محمدحسنی

فردی به اتهام کلاهبرداری به 2 سال حبس و پرداخت 4 میلیون تومان جزای نقدی محکوم می‌شود و 21 ماه از مدت حبس خود را سپری می‌نماید. در مراحل بعدی رسیدگی در شعبه تشخیص دیوان عالی کشور مدت حبس وی را از 2 سال به یک‌سال کاهش می‌دهد. در خصوص مدت حبس اضافه‌ای که محکوم‌علیه سپری کرده است، آیا می‌توان مبلغ جزای نقدی را به جای حبس اضافی که وی تحمل کرده به ازای هر روز 15 هزار تومان محاسبه کرد؟

آقای یاوری (دادیار دادسرای دیوانعالی کشور):
با توجه به اطلاق رأی وحدت رویه شماره 654 – 01/7/08 هیأت عمومی دیوان عالی کشور که مقرر داشته: «به موجب تبصره ماده 18 قانون مجازات اسلامی دادگاه مکلف است که ایام بازداشت قبلی محکوم‌علیه در پرونده مورد حکم را از مجازاتهای تعزیری و یا بازدارنده کسر نماید و چون حبس و جزای نقدی هر دو یک نوع و از مجازاتهای تعزیری و بازدارنده می‌باشند و عدم محاسبه و مرعی نداشتن ایام بازداشت قبلی برخلاف حقوق و آزادی‌های فردی است علیهذا به حکم تبصره مذکور کسر مدت بازداشت از محکومیت جزای نقدی و احتساب و تبدیل آن به جزای نقدی قانونی است...» و با توجه به ماده یک قانون نحوه اجرای محکومیتهای مالی که بیان داشته: «... در صورتی که محکومیت مذکور توأم با مجازات حبس باشد بازداشت بدل از جزای نقدی از تاریخ اتمام مجازات حبس شروع می‌شود...» و نیز ماده 11 آیین‌نامه اجرایی قانون نحوه اجرای محکومیتهای مالی که مقرر داشته: «... در کلیه مواردی که استیفاء جزای نقدی از اموال محکوم‌علیه مستلزم اقداماتی است که اجرای حکم را به تاخیر می‌اندازد از محکوم‌علیه تأمین گرفته خواهد شد و هرگاه این تأمین منتهی به بازداشت محکوم‌علیه شود از میزان محکومیت او کسر خواهد شد...» و با توجه به اینکه از حیث سلب آزادی اشخاص، فرقی بین حبس مبتنی بر قرار تأمین و حبس مبتنی بر حکمی که بعداً تقلیل یافته وجود ندارد، لذا به عقیده اینجانب در فرض سوآل، حبس اضافی قابل محاسبه با جزای نقدی بوده و به همان نسبت از جزای نقدی کسر خواهد شد.

آقای پسندیده (دادسرای عمومی و انقلاب ناحیه 5 تهران):
آنچه از روح قوانین و مقررات کیفری استنباط می‌شود اصل مجازات بموجب قانون و پرهیز از مجازات مضاعف می‌باشد. اصل قانونی بودن جرایم و مجازات‌ها منادی این است که هر شخص باید بموجب قانون و به تناسب و میزان کیفر مندرج در قانون مجازات شود. هیچ‌کس نباید خارج از مقررات مدون و فراتر از کیفر مندرج در قانون مجازات شود، خواه این امر به صورت صدور حکم به مجازات فراتر از قانون باشد و یا به صورت تجمیع مجازات‌های مضاعف و جلوگیری از اعمال صحیح قانون باشد.
شخصی که به اتهام کلاهبرداری تحت تعقیب قرار می‌گیرد، مجازاتی که در انتظار ایشان است به موجب ماده یک قانون تشدید مجازات مرتکبین اختلاس و ارتشاء و کلاهبرداری، عبارت است از حبس، جزای نقدی، رد مال. فرض اعمال هر سه مجازات در قانون برای مرتکب این جرم به موجب قانون تکلیف شده است. توجهاً به اینکه محکوم‌علیه به موجب رأی قطعی، در معرض اجرای حکم قرار می‌گیرد و اولین مجازاتی که در مورد ایشان اعمال می‌شود (قاعدتاً) سلب آزادی ایشان و اجرای مجازات حبس می‌باشد و یا ممکن است محکوم‌علیه در جریان تحقیقات مقدماتی بعلت عجز از تودیع وثیقه و یا معرفی کفیل و یا با صدور قرار بازداشت موقت در بازداشت به سر می‌برد و به‌موجب رسیدگی از جانب مقام دیوانعالی کشور مجازات ایشان تبدیل شود و یا تخفیف یابد، در این فرض آیا می‌توان کوتاهی و یا قصور مقام صادرکننده رأی قطعی را موجب اجرای مجازات مضاعف در مورد محکوم‌علیه نمود یا خیر؟
قانونگذار نحوه اجرای تمام مجازات‌ها را تبیین نموده است، چنانچه قسمتی از حکم در مرحله تحقیقات مقدماتی و یا در مرحله محاکمه اجرا شود در مقام اجرا باید آن موارد در مجازات مندرج در دادنامه محکوم‌علیه لحاظ شود، مدت ایام بازداشت قبلی محکوم‌علیه باید از ایام محکومیت حبس ایشان کسر شود. (ماده 18 قانون مجازات اسلامی) چنانچه در مرحله تحقیقات مقدماتی و یا محاکمه، محکوم‌علیه مال مورد ادعای شاکی را پرداخت کرده است ولی در دادنامه لحاظ نشده است، مقام اجرای حکم باید این قسمت را لحاظ کند. (مجازات رد مال سالبه به انتفاء موضوع می‌شود.)
در مورد نحوه اجرای مجازات جزای نقدی قانونگذار راهکار ارائه داده است. راه اول این است که محکوم‌علیه را باید الزام کرد که جزای نقدی مندرج در دادنامه را نقداً پرداخت نماید. بموجب ماده یک قانون نحوه اجرای محکومیت‌های مالی مصوب 1377/8/10، هرکس که محکوم به پرداخت جزای نقدی می‌شود و آن را نپردازد و یا اموالی غیر از مستثنیات دین از نامبرده به دست نیاید به دستور قاضی صادرکننده حکم به ازای هر یکصد هزار ریال با کسر آن یک روز بازداشت می‌شود.
در سابقه ماده 18 قانون مجازات اسلامی، احتساب جزای نقدی با ایام بازداشت قبلی به صراحت بیان شده بود. آزادی افراد به عنوان بالاترین حقوق فردی در شرع و قانون اساسی به رسمیت شناخته شده است و تعرض به آن در هر حال ممنوع شده است مگر بموجب قانون و از جانب مقام قضائی صالح در احتساب بازداشت قبلی محکوم‌‌علیه در مورد مجازات کیفر جزای نقدی ایشان تردید نیست. شاید تردید در این باشد که قانون و یا مقررات محاسبه مبلغ مابه‌ازاء سلب آزادی محکوم‌علیه می‌باشد. به نظر می‌رسد که محاسبه ایام بازداشت قبلی بدل از جزای نقدی کاملا قانونی است و رعایت حقوق محکوم‌علیه پرهیز از تضییع حقوق ایشان، ایجاب می‌کند که این امر محقق شود و در اینکه مبنای محاسبه حبس بدل از جزای نقدی، باید زمان اجرا و محاسبه باشد. تبصره مندرج در ماده یک قانون نحوه اجرای محکومیت‌های مالی مصوب 1377 پاسخگوی این نیست، چرا که در این تبصره تعدیل میزان و مبلغ حبس بدل از جزای نقدی، ذکر شده است نه اینکه مبنای محاسبه حبس بدل از جزای نقدی را بیان کرده باشد. بنابراین ابهام همچنان باقی است، پاسخی که به نظر می‌رسد باید مقررات محاسبه حبس بدل از جزای نقدی زمان اجرا و محاسبه را در نظر گرفت.
آقای یزدان‌زاده (قاضی دیوانعالی کشور):
دیوانعالی کشور رأی تجدیدنظر یا فرجام‌خواسته را نقض و ابرام می‌نماید و حکم ماهوی نمی‌دهد در نتیجه مورد سوآل منتفی است اما در مورد احتساب جزای نقدی به جای حبس به رأی وحدت رویه شماره 654 – 80/7/10 هیأت عمومی دیوانعالی کشور توجه شود.

آقای رضایی‌نژاد (دادگستری اسلامشهر):
سوآل پیش آمده همچون سایر ابهامات مشابه باز هم ناشی از تقنین خلاف اصول و ساختمان حقوقی پذیرفته شده و دخالت‌های مخل نظم حقوقی می‌باشد. چنانکه در عالم حقوق با همه نظم و چارچوبهای آن تغییر اینگونه در مجازات، که نتیجه آن حبس بلاجهت بوده که تحمل شده کاشف به عمل آمده که مستحق آن نبوده است بر فرض پذیرش صحت رأی، امری دشوار و مبهم است باز هم با این قصد که با امر واقع روبه‌رو هستیم. رعایت حقوق تضییع شده محکوم‌علیه، تقنین به نفع وی و جبران مافات به اقتضای محاسبه حبس و جریمه را دارد.
آقای شهریاری:
نظریه اکثریت همکاران قضائی دادسرای جنایی تهران
با توجه به تبصره 18 ماده 295 آیین دادرسی کیفری و رأی وحدت رویه سال 1370 و تفسیر به نفع متهم می‌توان مبلغ جزای نقدی را بجای حبس اضافی احتساب کرد گرچه تبصره ماده 18 و ماده 295 و رأی وحدت رویه مذکور اشاره به اتهام و اتهامات و بازداشت قبل از صدور حکم نموده است و به محکومیت اشاره ننموده است لیکن با توجه به روح مواد مذکور و نفع متهم احتساب حبس اضافی با جزای نقدی جایز می‌باشد.

آقای جعفری (مجتمع قضائی شهید فهمیده):
هرچند که به نظر می‌رسد که صدور چنین حکمی از دیوان عالی کشور برخلاف تبصره یک ماده یک قانون مجازات مرتکبین ارتشاء، اختلاس و کلاهبرداری است. لکن احتساب ایام حبس اضافی به جای جزای نقدی پرداخت نشده مطابق قانون باید محاسبه شود و این نیز بر اساس قانون نحوه اجرای محکومیت‌های مالی اعمال و اجرا خواهد شد.

آقای موسوی (مجتمع قضائی شهید بهشتی):
نظر باالاتفاق همکاران قضائی مجتمع قضائی شهید بهشتی، در پاسخ به این سوآل مثبت بود و به دلایل ذیل قائل به محاسبه ایام حبس تحمل شده در کسر میزان جزای نقدی می‌باشند.
1‌ـ‌ مطابق تبصره ماده 18 قانون مجازات اسلامی در صورت بازداشت قبلی متهم،‌ دادگاه پس از تعیین تعزیر، به تناسب مدت بازداشت قبلی از میزان تعزیر تعیین شده یا مجازات بازدارنده کسر می‌نماید. کلمه تعزیر اطلاق داشته و علاوه بر حبس جزای نقدی را هم شامل می‌شود و بدیهی است ایام بازداشت قبلی قابل محاسبه برای کسر و کاهش جزای نقدی محکوم‌علیه می‌باشد.
2‌ـ‌ بر اساس قاعده تفسیر مضیق قوانین جزایی به نفع متهم حتی در فرض ابهام در تحمیل محدودیت‌هایی برای متهم یا محکوم‌‌علیه شیوه صحیح اتخاذ طریق مساعد به حال وی می‌باشد.
3‌ـ‌ مرجع قضائی با توجه به شرایط و وضعیت متهم مجازاتی را در قالب و میزان مشخص برای وی در نظر می‌گیرد و زمانی که مجموع این مجازات از سوی متهم تحمل شده خواه در محاسبه این مجموع یک نوع مجازات مطرح بوده و یا ترکیبی از مجازات‌ها، خلاف اصل عدالت و انصاف است که فراتر از مجازات مورد نظر در حکم، وی را مشمول مجازات نماییم. از این جهت وقتی به اعتقاد مرجع قضائی 6 ماه حبس تعزیری مناسب بزه ارتکابی و به منظور تغییر رفتار متهم کافی بوده، منصفانه نیست که مدت زمان اضافه بازداشت وی مورد توجه و لحاظ قرار نگیرد.

آقای فضلعلی (دادسرای امور اقتصادی):
نظریه اتفاقی: با توجه به رأی وحدت رویه شماره 654 مورخ 1380/7/10 پاسخ مثبت است و مطابق تبصره ماده 18 قانون مجازات اسلامی، کسر مدت بازداشت قبلی از محکومیت جزای نقدی و احتساب و تبدیل آن به جزای نقدی، ‌مطابق موازین قانونی است.

آقای نصراله‌پور (دادسرای عمومی و انقلاب ناحیه 12 تهران):
بدواً باید گفت که این سوآل دارای دو ایراد می‌باشد: اولاً اینکه دیوان عالی کشور به موجب ماده 264 قانون آیین دادرسی کیفری رسیدگی شکلی می‌نماید نه ماهیتی مگر اینکه شعب تشخیص باشد که اشتباهاً دیوان عالی کشور ذکر شد. ثانیاً: با توجه به رأی وحدت رویه صادره و تبصره یک از ماده یک قانون تشدید مجازات ارتشاء و اختلاس و کلاهبرداری مجازات حبس کلاهبردار در هر حال اگر موجبات تخفیف فراهم باشد نمی‌توان از یک سال کمتر تعیین نمود.
بنابراین در پاسخ به متن سوآل باید عرض کنم که: مواد مربوط به احتساب ایام بازداشتی قبلی عبارتند از تبصره ماده 18 قانون مجازات اسلامی که آمده است: «تبصره: چنانچه محکوم‌علیه قبل از صدور حکم به علت اتهام یا اتهاماتی که در پرونده امر مطرح بوده بازداشت شده باشد دادگاه پس از تعیین تعزیر، از مقدار تعزیر تعیین شده یا مجازات بازدارنده به میزان بازداشت قبلی وی کسر می‌کند.» که سابقه تاریخی این ماده برمی‌گردد به ماده 17 قانون مجازات عمومی مصوب 1352 که آنجا آمده بود: «مدت کلیه حبس‌ها از روزی شروع می‌شود که محکوم‌علیه به موجب حکم قطعی قابل اجرا محبوس شده باشد. لیکن اگر محکوم‌علیه قبل از صدور حکم به علت اتهام یا اتهاماتی که در پرونده امر مطرح بوده بازداشت شده باشد، بازداشت مزبور بجای حبس یا جزای نقدی مندرج در حکم احتساب می‌شود.» ملاحظه می‌گردد که صراحتاً از لفظ احتساب بازداشت قبلی بجای جزای نقدی اشاره دارد و در تبصره ماده 18 قانون مجازات اسلامی نیز از عبارت «... دادگاه پس از تعیین تعزیر از مقدار تعزیر تعیین شده یا مجازات بازدارنده به میزان بازداشت قبلی وی کسر می‌کند.» صراحتاً عبارت «تعزیر تعیین شده یا مجازات بازدارنده» بصورت مطلق آورده است. باز مواد مربوط به موضوع ماده 487 ق.آ.د.ک سابق می‌باشد که الان در ماده 295 ق.آ.د.ک آمده که ارتباط مستقیم با مورد سوآل ندارد. مضافاً اینکه فلسفه وضع این مواد رعایت حقوق و آزادی‌های فردی و قاعده انصاف و عدالت است و این مواد از مواد ارفاق‌آمیز و مساعد به حال متهم و از قواعد آمره و تکلیفی می‌باشد هرچند بعضاً در قوانین ماهیتی آمده است اما در اصل ماهیت قوانین شکلی و جزء قوانین تشکیلاتی می‌باشد و می‌بایست تفسیر موسع نمود و با توجه به ارتباط مستقیم با سلب آزادی متهم علی‌القاعده باید در مقام شک به‌نفع متهم تفسیر نمود.
همچنین به موجب رأی وحدت رویه شماره 654 مورخ 1370/7/10 که آمده است: «به موجب تبصره ماده 18 قانون مجازات اسلامی دادگاه مکلف است که ایام بازداشت قبلی محکوم‌علیه در پرونده مورد حکم را از مجازات‌های تعزیری و یا بازدارنده کسر نماید و چون حبس و جزای نقدی هر دو یک نوع و از مجازات‌های تعزیری و یا بازدارنده می‌باشند و عدم محاسبه و مرعی نداشتن ایام بازداشتی قبلی برخلاف حقوق و آزادی‌های فردی است علیهذا به حکم تبصره مذکور کسر مدت بازداشت از محکومیت جزای نقدی و احتساب و تبدیل آن به جزای نقدی قانونی است. بنابراین رای شعبه دوم دادگاه نظامی یک فارس که با این نظر انطباق دارد و به اکثریت آرای اعضای هیأت صحیح و منطبق با موازین شرعی و قانونی تشخیص می‌گردد.» ملاحظه می‌گردد که این رأی وحدت رویه نیز مؤید احتساب جزای نقدی بدل از حبس می‌باشد.
هرچند اداره حقوقی قوه قضائیه در نظریه مشورتی شماره 7/229 مورخ 1383/3/2 آورده است: «به استناد رأی وحدت رویه شماره 654 – 01/7/731 هیأت عمومی دیوان عالی کشور محاسبه بازداشت قبلی و کسر مدت آن از محکومیت جزای نقدی اختصاص به محکومین دادگاه‌های نظامی دارد و قابل تسری به محکومین دادگاه‌های عمومی و انقلاب نیست، زیرا قانون آیین دادرسی دادگاه‌های عمومی و انقلاب در امور کیفری در مورد آنان قابل اجرا نیست و به همین دلیل در رأی وحدت رویه مذکور ذکری از تبصره ماده 295 ق.آ.د.ک 1378 نشده است. به عبارت دیگر در مورد محکومین دادگاه‌های عمومی و انقلاب تبصره ذیل ماده 295 قانون مارالذکر جاری است و رأی وحدت رویه شامل محکومین دادگاه‌های اخیرالذکر نیست.»
ملاحظه می‌گردد که عقیده اداره حقوقی قوه قضائیه بر عدم احتساب جزای نقدی به جای بازداشت قبلی دارد. به نظر می‌رسد که این نظریه صحیح نباشد چرا که:
اولاً: تبصره ماده 18 قانون مجازات اسلامی هم در محاکم نظامی و هم در محاکم عمومی کیفری قابلیت اعمال دارد و به قوت خود باقی است.
ثانیاً: آنچه مهم است استدلال و استنباط هیأت عمومی دیوان عالی کشور از مواد قانونی مخصوصاً تبصره ماده 18 می‌باشد که بموجب ماده 27 ق.آ.د.ک در مقام رفع شهبه و تفسیر نظر قانونگذار آمده است.
ثالثاً: چه خصوصیتی در دادگاه نظامی و متهمین آن هست که در دادگاه عمومی کیفری و متهمین آن وجود ندارد که مشمول این رأی وحدت رویه و تفسیر تبصره ماده 18 نگردند به نظر می‌رسد به طریق اولی و با توجه به قیاس اولویت شامل محاکم عمومی کیفری می‌گردد.
رابعاً: ماده 295 ق.آ.د.ک و تبصره آن مربوط به احتساب حبس بجای بازداشت قبلی می‌باشد نه احتساب بازداشت قبلی به جای جزای نقدی و ارتباطی به آراء صادره از محاکم بدوی نظامی نداشت.
علی ای حال با عنایت به مراتب فوق و سابقه تاریخی این مواد و فلسفه وضع آن و قاعده انصاف و عدالت قضائی و رأی وحدت رویه شماره 654 – 01/7/0731 و ارفاق‌آمیز و مساعد به حال متهم بودن این مواد و تفسیر به نفع متهم و تفسیر موسع از قوانین تشکیلاتی و با توجه به قانون محکومیت‌های مالی و آیین‌نامه آن در اینگونه موارد می‌بایست مدت بازداشتی قبلی و حبس اضافی را به جای جزای نقدی محاسبه نمود. نظر اکثریت همکاران قضائی دادسرای ناحیه 12 نیز همین بوده است.

آقای مومنی (شورای حل اختلاف):
نظر به اینکه تعیین نوع و میزان مجازات باید منبعث از «اصل قانونی‌بودن مجازات» و متناسب با شرایط و شخصیت محکوم‌‌علیه باشد، با این فرض سلب هرگونه آزادی افراد منوط به حکم قانون است بنابراین تحمل حبس بیش از آنچه که به موجب حکم نهایی مرجع صلاحیت‌دار قضائی تعیین شده، فاقد توجیه است. همچنین با «تفسیر قانون جزا به نفع متهم» چنین استفاده می‌شود که می‌توان میزان جزای نقدی را که «واجد جنبه عمومی» است جایگزین حبس تحمل شده (که آن هم واجد جنبه عمومی) نماییم. تنقیح مناط تبصره ماده 18 قانون مجازات اسلامی نیز مشعر بر همین برداشت است در نتیجه پاسخ سوآل مثبت است.

آقای مقدم‌زهرا (مجتمع قضائی شهید مطهری):
محکوم‌علیه از پرداخت جزای نقدی در قبال فلان مبلغ یک روز بازداشت، این خودداری را گفته: که بر فرض به جزای نقدی محکوم گردیده و آن را پرداخت کرده است؛ اگر قانون این باشد پس ما بایستی جزای نقدی را به شخص برگردانیم یا نه، وقتی گفته اگر شخص خودداری کند که این خودداری نکرده است. ما چه دلیلی داریم که بگوییم در قبال حبس قبلی از جزای نقدی وی کسر کنیم مگر اینکه از اصل تفسیر قانون به نفع متهم داشته باشیم.

آقای حسینی (دادسرای عمومی و انقلاب پاکدشت):
آنچه که در ماده 295 و ماده 18 بیان شده که احتساب زمان حبس قبل از محکومیت است و استدلالها برای اثبات این قضیه بود. مثلاً شخصی قبلا بازداشت بوده و الان برای آن جزای نقدی لحاظ می‌کنند و این بایستی برایش به حساب آید.
ولی شخصی محکومیت حبس داشته و این منصرف از رأی وحدت رویه و ماده 295 است در ماده 295 که زمان اجرای حبس را قطعیت حکم اعلام نموده و تبصره سخن از اتهامات نموده است و نه محکومیت که رای وحدت رویه هم همین است. دولت جمهوری نیز برای شخصی که بی‌دلیل بازداشت بوده هزینه‌ای نمی‌پردازد در اینجا نیز برای وی نمی‌توان لحاظ نمود.

آقای رضوانفر (دادسرای انتظامی قضات):
دادگاه‌ها حبس را به جزای نقدی تبدیل می‌کنند و اشکالی ندارد و از طرفی دیگر جزای نقدی نیز قابل احتساب به حبس می‌باشد و هر دو قابل تبدیل به یکدیگرند و اگر محکوم‌علیه نیز بی‌جهت در حبس بماند ولو اینکه از همکاران اشاره کردند که دولت جمهوری اسلامی ایران خسارت نمی‌دهد ولی این خسارت قابل مطالبه است و بایستی به وی پرداخت کنند. وقتی که قانونگذار در زمانی حرف می‌زند که هنوز حکمی به میان نیامده از اتهام، جرم و مجرمیت بحث می‌کند ولی وقتی محکوم شد، گفته می‌شود محکوم و محکوم‌علیه و بحثی از اتهام نداریم و اگر شخصی هم جزای نقدی را پرداخت کند و مدتی نیز در زندان بوده و نمی‌تواند پول را پرداخت کند و این پول قابل برگشت است با اجازه دادگاه نه اجرای احکام. بنابراین حبسی که قبل از اجرای حکم و در زمان اتهام تحمیل شده به شخصی که بایستی زندانی شود و بعدا محکوم شده قابل محاسبه به جزای نقدی می‌باشد.

اتفاق نظر اعضای محترم کمیسیون حاضر در جلسه
با توجه به تجویز رسیدگی ماهوی توسط شعب تشخیص دیوانعالی کشور نظر به اینکه حکم موضوع سوآل در یکی از شعب تشخیص نقض و حکم دیگری صادر شده که در نتیجه مدت حبس محکوم‌علیه کاهش یافته است لذا این حکم قطعی و قابل اجرا خواهد بود اما چون نامبرده پیش از محکومیت اخیر در حبس بوده حبس اضافی که تحمل کرده می‌بایست با توجه به تبصره ماده 18 قانون مجازات اسلامی و رای وحدت رویه شماره 645 – 01/7/08 و ماده یک قانون نحوه اجرای محکومیت‌های مالی و ماده 11 آئین‌نامه قانون مذکور محاسبه و از جزای نقدی مورد حکم کسر گردد. (به ازای هر روز حبس اضافی مبلغ 15 هزار تومان) زیرا همان طور که ایام بازداشت قبلی محکوم‌علیه از مجازات‌های تعزیری و بازدارنده کسر می‌شود به طریق اولی حبس اضافی وی نیز باید محاسبه و از جزای نقدی مورد حکم کسر گردد.

دانستنی های حقوقی معاملات

معاملات

 

  • برای اطمینان خاطر و رسیدن به نتیجه درست در مورد مشکلات حقوقی خود با حد اقل دونفر وکیل دادگستری با سابقه مشورت نمائید.
  • بهتر است بعد از تنظیم سند رسمی بین طرفین سند عادی تنظیم ومدت اجاره تمدیدنشود زیرا بعد اگر اجراییه ای بر مبنای سند رسمی اولیه صادر شده باشد ، مستاجر می تواند دادخواست توقیف عملیات اجرایی وابطال اجرایی بدهد.
  • به تعهدات قراردادی خود کاملا پایبند و ملتزم باشید، زیرا ضمانت اجراهای قرارادی، برای حتی یک روز تاخیر، قابل اعمال هستند.در صورت تخلف از مفاد قرارداد، این شروط می توانند، در عین ناباوری، خسارت سنگینی به شما تحمیل کنند.
  • آیا می‌دانید؟ برای درخواست تأمین دلیل باید به شوراهای حل اختلاف محل مراجعه کنید؟
  • درج شرط داوری در قرار دادها میتواند شما را از گرفتار شدن در یک دادرسی طولانی و پر هزینه مصون نموده و شما را زود تر به نتیجه دلخواه رهنمون شود.
  • آیا می دانید؟افرادی که خود را صاحب حق می‌‌دانند اما توان و تمکن مالی برای پرداخت هزینه دادرسی را ندارند می‌‌توانند درخواست اعسار از پرداخت هزینه دادرسی نمایند
  • آیا می دانید؟در امور مدنی خواهان و خوانده در هر مرحله از دادرسی می‌‌توانند دعوی خود را از راه سازش خاتمه دهند ولیکن این سازش باید در دفتر اسناد رسمی و یا در دادگاه تنظیم شود

 

مدت اعتبارحکم طلاق برای ثبت دردفترخانه

مدت اعتبارحکم طلاق برای ثبت دردفترخانه

مدت اعتبار حکم طلاق شش ماه از تاریخ قطعی شدن دادنامه است؛ هر چند در موارد طلاق توافقی، این مهلت، سه ماه است.

در مواردی که یکی از زوجین، علیرغم ابلاغ دفترخانه در مواقعی که غایب، مرد باشد، برای ثبت طلاق حاضر نگردد، صیغه طلاق جاری و ثبت می شود و موضوع به طرف غایب ابلاغ می گردد.

توضیحات فوق، به غیر از مواردی است که زن، از شوهر خود وکالت در اجرای صیغه طلاق دارد. در این موارد، عدم حضور شوهر، مانع از ثبت طلاق نیست.

 

کلاهبرداری با انتقال مال غیر

فروش مال غیر

فروش مال غیر از جمله جرایمی است كه علاوه بر اینكه نظم و امنیت جامعه را به هم می‌زند، خسارات مادی بر قربانی جرم وارد می‌کند؛ یعنی زمانی كه شخصی مرتكب این جرم می‌شود، علاوه بر اینكه جرمی انجام داده، مال شخصی دیگر را نیز به فروش رسانده است که این امر موجب ورود زیان به صاحب ملک و مال می‌شود.

 

ادامه نوشته

دانستنی های حقوقی

تدلیس به معنی فریب است؛ و تدلیس در ازدواج به این معنی است که زن یا شوهر، پیش از ازدواج، همسر خود را با بیان مطالب غیر واقعی فریب دهد.
مطابق قانون، اگر کسی با ادعای داشتن تحصیلات عالی، ثروتمند بودن، داشتن شغل خاص و غیره، طرف مقابل را فریب داده و متقاعد به ازدواج کند، به شش ماه تا دو سال حبس محکوم خواهد شد.

 

 

ادامه نوشته

ضریب امنیت چک

چگونه ضریب امنیت چکی را که صادر می کنیم بالا ببریم:


1. چسب زدن روی تاریخ و مبلغ چک، شیوه ی مرسوم اما غیر قابل اعتمادی است. چسب با کوچکترین حرارتی از روی چک جدا شده و امنیتی را برای شما ایجاد نمی کند.

2. نوشتن عبارت فاقد قلم خوردگی روی متن چک، نیز روش مرسومی است؛ در حالی که هر چند این روش، خوب است، چنانچه بانک با چکی مواجه گردد که روی آن این عبارت درج شده و در پشت آن با پشت نویسی اصلاح گردیده، اقدام به پرداخت آن خواهد کرد.

3. متن چک را با خودنویس و یا حداقل با روان نویس، به جای خودکار بنویسید.

4. یک کاربن برعکس را، زیر چک بگذارید و سپس مبلغ و تاریخ چک را بنویسید تا نوشته کاربنی شما پشت چک درج شود.

5. به جای نوشتن مثلا دویست میلیون ریال معادل بیست میلیون تومان، بنویسید دویست میلیون ریال که نصف آن ده میلیون تومان است؛ یا که ربع آن پنج میلیون تومان است؛ یا که ثمن آن دو و نیم میلیون تومان است.

6. چک را با خط خوش و با آرامش بنویسید تا فاصله کلمات و اندازه آنها یکسان باشد.

7. نوشتن مبلغ، روی محل بریدن کاغذ چک، به نحوی که بخشی از نوشته روی چک، و بخش دیگر، روی ته چک درج گردد. بدین ترتیب باید از ترکیب چک به علاوه ته چک یک کلمه صحیح حاصل شود.

8. تهیه یک برگ فتوکپی از چک صادره و نگهداری آن تا زمان وصول چک در بانک و حتی الامکان، گرفتن امضا گیرنده چک، زیر فتوکپی چک.

منبع: خبرگزاری میزان


نکته ی آخر اینکه چنانچه چک شما وعده دار است ذیل امضای خود تاریخ صدور را درج کنید .

دانستنی های حقوقی

  • مطابق تبصره ماده 5 قانون حمایت از آمران به معروف و ناهیان از منکر، بخشی از اتومبیل ها، که بدون تجسس، در معرض دید عموم می باشد، حریم شخصی محسوب نمی شود.این قانون، هم چنین، قسمتهای مشترک آپارتمان‌ها، هتلهاو بیمارستان‌ها را از شمول حریم خصوصی خارج کرده است.

 

  • رانندگان متخلف که توسط افسر پلیس یا سامانه های الکترونیکی برگ جریمه دریافت کردند، باید ظرف دوماه مبلغ جریمه را پرداخت کنند یا اقدام به اعتراض به قبض جریمه نمایند.در غیر این صورت، موظف به پرداخت جریمه به ماخذ دو برابر مبلغ مندرج در قبض جریمه می گردند.

 

  • موتورسیکلت ها، مشمول تمامی قواعد عمومی عبور و مرور می باشند. در صورت ارتکاب تخلفات زیر، مامورین مکلفند ضمن صدور قبض جریمه، موتور متعلق به راکب خاطی را، برای بار اول، حداکثر تا یک هفته و برای بار دوم، یک ماه توقیف نمایند.

▪️حرکت در پیاده رو
▪️حرکت در جهت خلاف مسیر مجاز
▪️ایجاد عمدی صدای ناهنجار
▪️حمل بار غیر متعارف
▪️حرکت نمایشی مارپیچ
▪️تک چرخ زدن
▪️حمل یدک
▪️استفاده نکردن از کلاه ایمنی
▪️تردد در خط ویژه اتوبوسرانی

مراحل فروش خودرو

مراحل فروش خودرو:

1.  تنظیم مبایعه نامه

درج مشخصات کامل ماشین، قیمت مورد توافق و سایر توافقات برای زمان تعویض پلاک و انتقال سند.

2. تعویض پلاک خودرو

فک پلاک خودرو و نصب پلاک جدید، از طریق حضور طرفین، یا حضور یک طرف با وکالت از طرف دیگر یا حضور یک شخص سوم با دو وکالت از دو طرف.

3. انتقال سند رسمی خودرو

انتقال سند رسمی خودرو، در دفترخانه اسناد رسمی، از طریق حضور طرفین، یا حضور یک طرف با وکالت از طرف دیگر یا حضور یک شخص سوم با دو وکالت از دو طرف.

دانستنی های حقوقی

  • هیچگاه تعهدات قراردادی خود را ساده نپندارید. برای مثال، اگر برای پراخت ثمن معامله، چک داده اید، نمی توانید بر مبنای عدم تحویل گرفتن مبیع، چک خود را پاس نکنید.حتی ممکن است ضمانت اجرای قراردادی برگشت خوردن چک شما، بسیار بزرگ تر از ضمانت اجرای عدم تحویل مبیع باشد.در چنین مواردی حتماً‌ قبل از هر اقدامی با وکیل خود مشورت نمایید؛ تا از هر گونه تبعات احتمالی قانونی در آینده در امان باشید.

 

  • در قرارداد ذکر کنید که چک یا سفته بدل از اصل تعهد به پرداخت ثمن نیست و فروشنده می تواند بر اساس خود قرارداد نیز اقدام به مطالبه ثمن نماید. چرا که ممکن است چک یا سفته مفقود شود و در این صورت اگر بخواهید بر اساس خود قرارداد اقدام نمایید، ممکن است، دادگاه نپذیرد و حق شما را منحصر در مطالبه بر اساس خود چک یا سفته بداند.

 

  • دارنده چک پس از مراجعه به بانک و اطلاع از غیرقابل پرداخت بودن چک، با دریافت گواهینامه عدم پرداخت، می تواند برای صدور اجراییه، عین چک را به انضمام گواهینامه مبنی بر مطابقت امضای چک با نمونه موجود آن در بانک که از سوی بانک صادر می شود، به اجرای ثبت اسناد محل تسلیم و تقاضای صدور اجراییه کند. البته قبل از صدور اجراییه، متقاضی باید مبلغ حق الاجرا را در صندوق اجرای ثبت تودیع نموده و نیز اقدام به معرفی اموال متعلق به صادرکننده چک به غیر از مستثنیات دین که از موارد ضروری برای زندگی است، کند.

 

  • بر خلاف آنچه در لفظ عامه مردم شایع است، سکوت در معاملات علامت رضا نیست. حتماً نسبت به اخذ رضایت طرف معامله اقدام نمایید.حتی بهتر است که این رضایت به صورت مکتوب باشد. البته رضایت شفاهی هم به اندازه رضایت کتبی ارزش قانونی دارد، اما اثبات آن سخت تر است.

 

  • اخذ گواهی انحصار وراثت فقط مربوط به ورثه نیست. هر ذینفعی می تواند از دادگاه (در حال حاضر، شورای حل اختلاف)، گواهی انحصار وراثت متوفی را دریافت نماید.

 

 

 

مطالبه اجرت المثل پس از فوت شوهر

آیا زوجه پس از فوت زوج می تواند از ورثه تقاضای اجرت المثل نماید ؟

مبحث پانزدهم. مصوبه مجمع تشخيص مصلحت نظام در مورد الحاق يک تبصره به ماده 336 قانون مدني مصوب 23/10/1375
اداره كل قوانين
با سمه تعالي
رياست محترم مجلس شوراي اسلامي
محاسبه اجرت براي كار خانگي زنان و رسميت يافتن آن در قانون اصلاح مقررات مربوط به طلاق مصوب 21/12/1370 تبصره 6 در مجلس شوراي اسلامي و سپس در مجمع تشخيص مصلحت نظام كه موجب تأمين اتيه زنان و دريافت بخشي از حقوق مادي آنان- حين طلاق - گرديد، ما را بر آن داشت تا به منظور پاسخ به زناني كه ساليان متمادي با زحمت فراوان و انجام كارهاي متنوع و مختلف- و با صرف جواني و آسايش خود- موجب قوام و دوام خانواده، همسر و فرزندان شدند و با هدف احترام به شخصيت زنان و حفظ جايگاه ارزشي آنان و پيشگيري از نابساماني اين عزيزان ، درخواست كنيم تا حق قانوني اجرت با استناد به مواد265 ،301 ،302 و336 قانون مدني كه ماهيتأ ناشي از حيات و كار است و نه ممات و طلاق و اصل عدم تبرع مندرج در آخرين ماده، براي پس از فوت همسر، منظور گردد. از اين رو طرح الحاق يك تبصره به ماده948 قانون مدني در بحث ميراث زوجه تقديم مي گردد.

 

 

ادامه نوشته

پرینت پیامک ها ، مشاوره حقوقی آنلاین

پرینت پیامک

پرینت اس ام اس و مکالمات 

 

سوال :
آیا شوهر میتواند پرینت محتوای پیامک های همسرش را از دادگاه درخواست نماید؟
تا چه مدت پرینت مکالمات قابل دریافت است؟

 

ادامه نوشته

حضانت فرزند پس از طلاق

سوال :

من و همسرم قصد جدایی به صورت طلاق توافقی داریم.

دختری 4 ساله داریم . در صورتیکه برای حضانت به توافق نرسیم پس از طلاق ، دادگاه حضانت دخترمان را به چه کسی میدهد؟

پاسخ وکیل:

حضانت فرزندان دختر و پسر فرقی ندارد تا هفت سال با مادر و پس از آن تا سن بلوغ با پدر است

ماده 1169
براي حضانت و نگهداري طفلی که ابوین او جدا از یکدیگر زندگی می کنند، مادر تا سن هفت سالگی اولویت دارد و پس از آن با پدر است. تبصره: بعد از هفت سالگی در صورت حدوث اختلاف، حضانت طفل با رعایت مصلحت
کودك به تشخیص دادگاه می باشد.(اصلاحی 1382)

از نظر قانون مدنی ایران زمان بلوغ برای دختر 9 سال و برای پسر 15 سال تمام قمری است . با رسیدن طفل به سن بلوغ ، او از حضانت خارج می شود و خودشان می توانند انتخاب كنند به این ترتیب ، دختران پس از 9 سالگی و پسران پس از 15 سالگی می توانند خودشان زندگی با هر كدام از والدین را انتخاب كنند .

سوء رفتار و ضرب و شتم زوج

زنی 35 ساله دارای دو فرزند هستم . شوهرم در ماه های اخیر چندین مرتبه من را مورد ضرب و جرح قرارداده است و با توهین و بد رفتاری مرا از خانه بیرون کرد. اقدام به شکایت کردم و ازهمسایه ها برای موضوع شکایت استشهادیه گرفته ام. بارها تصمیم گرفتم منزل مشترک را ترک کنم و به منزل پدرم بروم اما بخاطر فرزندانم در منزل شوهرم زندگی میکنم.

برای اثبات کلیه جرایم من جمله ضرب و جرح  نیاز به دو شاهد دارید ؛ لیکن قاضی می‌تواند بر اساس شهادت یک گواه یا وجود برخی امارات دیگر مانند گواهی پزشکی قانونی و ... تصمیم مقتضی بگیرد. در رابطه با جرح بهتر است به پزشکی قانونی مراجعه کنید.
بنابراین برای اثبات ضرب و جرح تنها اشتشهادیه کافی نیست . بلکه شهود میبایست در دادگاه حاضر شوند. اگر شهود حاضر نیستند در دادسرا شهادت دهند آنها را معرفی کنید نام و آدرس شهود را اعلام کنید. دادسرا ایشان را احضار خواهد کرد.

مطابق ماده 1103 قانون مدنی، زوجین مکلف به حسن معاشرت با یکدیگرند.
از جمله رفتارهایی که سوء رفتار زوج نسبت به زوجه بشمار میرود ، ضرب و جرح زوجه توسط زوج یا اعتیاد مضر زوج است.
در صورتی که سوء رفتار زوج ادامه داشته باشد می‌تواند دلیلی برای اجبار زوج به طلاق تلقی شود که تشخیص آن با مقام قضایی است. بر اساس ماده 1130 قانون مدنی در صورتی که دوام زوجیت موجب عسر و حرج زوجه باشد، وی می‌تواند به حاکم شرع مراجعه و تقاضای طلاق کند. چنانچه عسر و حرج مذکور در محکمه ثابت شود، دادگاه می‌تواند زوج را اجبار به طلاق کند و در صورتی که اجبار میسر نباشد، زوجه به اذن حاکم شرع طلاق داده می‌شود.
عسر و حرج در این ماده یعنی به وجود آمدن وضعیتی که ادامه‌ زندگی را برای زوجه با مشقت همراه ساخته و تحمل آن مشکل باشد.
اگر ثابت نمایید وجود شما در منزل زوج خوف جانی یا حیثیتی برای شما در برخواهد داشت، اجباری به زندگی در منزل زوج نخواهید داشت و میتوانید درخواست سکونت در مسکن جداگانه از زوج را داشته باشید.همانطور که ماده 1115 قانون مدنی نیز این موضوع را مورد توجه قرار داده است که اگر بودن زن با شوهر در یک منزل متضمن خوف ضرر بدنی یا مالی یا شرافتی برای زن باشد، زن می‌تواند مسکن علی‌حده اختیار کند و در صورت ثبوت مظنه‌ ضرر مزبور، محکمه حکم بازگشت به منزل شوهر نخواهد داد و مادام که زن در بازگشتن به منزل مزبور معذور است نفقه بر عهده‌ شوهر خواهد بود.

ادامه نوشته

توقیف حساب بانکی زوج

توقیف حساب بانکی زوج

سوال :
سلام.شوهرم در یکی از حساب های بانکی اش 50 میلیون تومان پول دارد. مهریه بنده 110 سکه میباشد. اگر حسابش را توقیف کنم کل مبلغ بابت مهریه من داده میشود؟ و اگر استعلام گردش مالی را از دادگاه درخواست کنم انجام میشود؟

پاسخ وکیل :
کاربر گرامی شما میتوانید در دادگاه دادخواست مطالبه ی مهریه و تامین خواسته از حساب زوج بدهید. وجه موجود در حساب ایشان مستثنیات دین نیست. بنابراین با توقیف حساب بانکی زوج کل وجه در قبال مهریه قابل برداشت خواهد بود.استعلام حساب بانکی زوج و اطلاع از گردش مالی حساب جهت بررسی دادخواست اعسار زوج است .

طلاق توافقی ، مشاوره حقوقی آنلاین

سوال :
سلام اگر زن و شوهری برای طلاق توافقی اقدام کنند و به توافق رسیده باشند که مبلغی را به طرف مقابل برای بخشیدن مهریه از سوی زن یا موافقت با طلاق از سوی مرد پرداخت کنند .آنها باید پول را به حساب دادگاه واریز کنند و پس از اتمام مراحل طلاق توافقی دادگاه پول رابه حساب مرد یا زن واریز میکند؟یا اینکه دادگاه دخالتی در این مورد نمیکند و مرد یا زن باید به حساب طرف مقابل پول واریز کنند؟


پاسخ وکیل :
کاربر گرامی در خصوص توافق صورت گرفته دادگاه دخالتی نمیکند . زوجین میتوانند وجه را نزد امین بسپارند یا در دفترخانه هنگام اجرای صیغه ی طلاق رد و بدل کنند .یا در دفتر خانه اسناد رسمی اقرارنامه رسمی تنظیم کنند که در آن پرداخت مبلغ به زوج از سوی زوج اقرار شود و به امضای طرفین برسد.

حکم رشد

صدور حکم رشد

 

حَجر در اصطلاح حقوقی عبارت است از منع شخص از تصرف در اموال و حقوق مالی خود و انجام دادن  اعمال حقوقی مانند عقد اعم از نکاح ، بیع ....و به همین دلیل این گونه افراد به حمایت های قانونگذار نیاز دارند.

ادامه مطلب را را کلیک نمائید 

 

 

ادامه نوشته

مزاحمت تلفنی ، مشاوره حقوقی

مزاحمت تلفنی

سوال :
سلام
بنده در پرونده ای بعنوان مزاحمت تلفنی ازم شکایت شده ولی بعدا تلفنم قطع شده در حالی که دادگاه تشکیل نشده  و قصد تماس با اون فرد را داشتم نه مزاحمت.
اون طرف هم فهمیده و حالا بخاطر همه چی گذشت کرده
و رفته رضایت داده ولی دادگاه مختومه کردن رو هنوز اعلام نکرده با توجه به اینکه عنوان اتهام هم مزاحمت بوده
حالا چی میشه؟
برام دوباره احضاریه میاد که برم بگم این مزاحمت بوده یا نه؟ قبل از دادگاه رضایت داده.

پاسخ وکیل :
با سلام کاربر گرامی مزاحمت تلفنی عبارت است از اینکه کسی با استفاده از تلفن یا سایر وسایل مخابراتی، بدون جهت ضمن اشغال خط تلفن متعلق به اشخاص حقیقی یا حقوقی، موجبات اذیت و آزار و سلب آسایش طرف دیگر را فراهم نماید. مثل اینکه در نصف شب با به صدا در آوردن زنگ تلفن دیگری او را از خواب بیدار کرده، آرامش او را بر هم زند.
ایجاد مزاحمت تلفنی یک فعل عمدی آگاهانه است و به محض کشف، ملاک مسئولیت کیفری مزاحم شناخته می‌شود، مگر اینکه مرتکب با ارائه دلائل به دادگاه ثابت نماید که عمل او از روی حسن نیت بوده و با هدف مشروع انجام گرفته است.
بنابراین چنانچه اتهامی متوجه شما نباشد و با توجه به اعلام رضایت شاکی قرار منع تعقیب صادر خواهد شد.

 

مزاحمت تلفنی ، قرار منع تعقیب ، مشاوره حقوقی آنلاین

طلاق توافقی ، مشاوره حقوقی آنلاین

پرسش و پاسخ پیرامون طلاق توافقی

در طلاق توافقی نیازی به مراجعه به دادگاه هست؟
بله نیاز است. بر اساس قانون جهت طلاق توافقی باید اقدام به اخذ حکم گواهی عدم امکان سازش از دادگاه نمود وسپس بر اساس این حکم نسبت به اجرای صیغه ی طلاق در دفترخانه اقدام نمود.
در طلاق توافقی باید نسبت به چه چیزهایی توافق کرد؟
در طلاق توافقی باید نسبت به مسائل مالی زوجه ( مهریه , نفقه , اجرت المثل , نحله و حق تنصیف دارایی) توافق نمود. همچنین نسبت به جهیزیه , حضانت فرزندان , نفقه فرزندان , نحوه ملاقات فرزندان و وضعیت بارداری و باکره بودن زوجه توافق نمود.
حکم طلاق توافقی ( گواهی عدم امکان سازش ) چه مدت زمانی اعتبار دارد؟
سه ماه
اگر شوهرم برای جاری شدن حکم طلاق در مهلت سه ماه به دفترخانه نیاید چه اتفاقی میفتد؟
مدت اعتبار حکم عدم سازش سه ماه هست و بعد از گذشت سه ماه حکم صادر شده معتبر نیست و در صورت تمایل مجدد به طلاق توافقی باید کلیه مراحل برای صدور حکم عدم امکان سازش دوباره انجام شود.
فرق طلاق توافقی با طلاق خلع و مبارات چیست؟
چنانچه زوجین هر دو در مورد طلاق توافق داشته و در مورد نحوه جدایی و پرداخت حقوق زن و فرزندان به تفاهم برسند طلاق توافقی می باشد. این طلاق برای سرعت بخشیدن به کار کسانی است که با توافق مصّر به طلاق هستند. طلاق خلع و مبارات نیز دو صورت طلاق توافقی است البته اجرای این طلاق نیز چون دیگر طلاق هایی که به درخواست زن و مرد است منوط به انجام تشریفات در مراجع قضایی و صدور گواهی عدم امکان سازش است. طلاق خلع و مبارات از نوع طلاق بائن است که امکان رجوع در آن نیست.
براساس ماده 1146 قانون مدنی طلاق خلع آن است که زن به واسطه کراهتی که از شوهر دارد در مقابل مالی که به او می دهد طلاق می گیرد اعم از اینکه مال مزبور عین مهر، معادل آن، یا بیشتر یا کمتر از مهریه باشد.
براساس ماده 1147 قانون مدنی طلاق مبارات آن است که کراهت از طرفین باشد ولی در این صورت عوض باید زاید بر میزان مهر نباشد. در واقع در این طلاق هر دو طرف از هم کراهت و تمایل به طلاق دارند اما میزان بخششی که زن به مرد می دهد بیش از مهریه نیست.
از لحاظ ماهیت در طلاق خلع و مبارات مادام که زن رجوع به عرض نکرده باشد بائن است یعنی اگر زن پس از طلاق خواهان مبلغی نباشد که برای گرفتن اجازه طلاق به مرد داده است طلاق بائن و رجوع ممکن نیست. زن در این نوع طلاق حق گرفتن نفقه ندارد و از شوهرش ارث نمی برد. اما اگر زن خواهان مهریه اش باشد و بخواهد مالش را پس بگیرد ماهیت طلاق تغییر و تبدیل به طلاق رجعی می گردد لذا امکان رجوع مرد ایجاد شده و زن حق ارث و نفقه را دارد.
اگر مردی وکالت بلا عزل طلاق به زنش بدهد و ان زن وکیل اختیار کند و با وکالت بلا عزل طلاق ، طلاق توافقی ازقاضی بخواهد ایا قاضی میتواند بدون شاهد و داور و موکل طلاق یک طرفه صادرکند وحکم قطعی بدهد وحق تجدید نظرخواهی را ازموکل بگیرد؟
بدون تعیین داور و اعلام نظر وی صدور رای طلاق غیر قانونی است اما حضور موکل و شاهد ضرورتی نداشته و بقیه موارد مورد سوال با توجه به وکالت اعطائی کاملا قانونی است.
با سلام بنده به همراه خانمم دادخواست طلاق توافقی کردیم و پس از دو جلسه در شورای حل اختلاف پرونده به دادگاه ارجاع شد وحالا از طلاق توافقی پشیمان شدم و از مراجعه به دادگاه خوداری میکنم ایا زوجه میتواند بدون زوج به دادگاه مراجعه وبه استناد همان دادخواست طلاق توافقی حکم طلاق را گرفته وسپس به دفتر طلاق مراجعه و خود را مطلقه نماید؟
خیر
طلاق توافقی در دوران عقد وضعیت مهریه چگونه است ؟
آیا دختر میتواند طلب مهریه کند اگر متقاضی طلاق باشد ( چه توافقی چه یک طرفه به درخواست دختر )؟
در طلاق توافقي وضعيت مهر بستگي به توافق طرفين دارد هر توافقي كنند دادگاه محترم مي شمارد چنانچه دليل موجهي براي طلاق داشته باشد منعي براي مطالبه مهريه ندارد.

همه چیز درباره طلاق توافقی که باید بدانید!!!

همه چیز درباره طلاق توافقی که باید بدانید!!!

در این شیوه جدید طلاق، در خصوص حقوق مالی زن مانند مهریه، جهیزیه و... مسأله حضانت و ملاقات فرزندان با توافق و تفاهم طرفین تصمیم‌گیری می‌شود و این توافق در حکم دادگاه ثبت می‌شود و ضمانت اجرای قانونی پیدا می‌کند.

به گزارش خبرنگار حقوقی قضایی باشگاه خبرنگاران، طلاق به معنی پایان ازدواج و جدا شدن همسران از یکدیگر به شکل قانونی است.

طلاق در قانون مدنی ایران (مواد 1143 تا 1148) بر دو قسم است:

بائن و رجعی. در طلاق رجعی مرد می‌تواند در ایام عده رجوع کند و دیگر نیازی به صیغه‌ جدا نیست، اما در طلاق بائن دیگر مرد حق رجوع ندارد. 

*در موارد زیر طلاق بائن است: 

1. طلاقی که قبل از نزدیکی واقع شود 

 2. طلاق یائسه

 3. طلاق خلع و مبارات، مادام که زن به عوض رجوع نکرده باشد.

 منظور از طلاق خلع آن است که زن به واسطه‌ کراهتی که از شوهر خود دارد، در مقابل مالی که به شوهر می‌دهد، طلاق بگیرد و طلاق مبارات نیز آن است که کراهت از جانب طرفین باشد، ولی در این صورت عوض نباید زائد بر میزان مهر باشد . 

 4. سومین طلاق که بعد از سه وصلت متوالی به عمل آید اعم از اینکه وصلت در نتیجه‌ رجوع باشد یا در نتیجه‌ نکاح جدید. 

 بر همین اساس نه در قانون مدنی و نه در سایر قوانین هیچ نشانی از مفهوم طلاق توافقی وجود ندارد با این وجود آمار نشان می‌دهد چیزی بیش از30  تا 40% طلاق‌ها طلاق توافقی است. دلیل این امر را می‌توان از سویی در تمایل زوجین بر دوری از دعوا، جنجال، برخوردها، عکس‏‌العمل‌های نامعقول و اتلاف وقت بیشتر در دادگاه‌ها دانست و از سوی دیگر به نظر می‌رسد زنانی است که با نواقص قانونی ایران و مشکلات فراوان در راه طرح خواسته طلاق مواجه شده‌اند دست به ابتکاری زده‌اند که طلاق توافقی محصول آن است.

در این شیوه جدید طلاق، در خصوص حقوق مالی زن مانند مهریه، جهیزیه و... مسأله حضانت و ملاقات فرزندان با توافق و تفاهم طرفین تصمیم‌گیری می‌شود و این توافق در حکم دادگاه ثبت می‌شود و ضمانت اجرای قانونی پیدا می‌کند. 

در خصوص مبنای قانونی این نوع طلاق لازم به توضیح است که از آنجا که در طلاق توافقی خواهان می‌تواند زوج یا زوجه باشد، باید میان دو حالت تفاوت قائل شد: در صورتی که خواهان طلاق زوج باشد مبنای قانونی آن را می‌توان ماده 1133 قانون مدنی دانست که بیان می‌کند «مرد می‌تواند هر وقت که بخواهد زن خود را طلاق دهد». و اگر خواهان زوجه باشد قضات دادگاه‌ها طلاق توافقی را به لحاظ قانونی با ماده 1146 که مبین طلاق خلعی است تطبیق می‌دهند: «طلاق خلع آن است که زن به واسطه کراهتی که از شوهر خود دارد در مقابل مالی که به شوهر می‌دهد طلاق بگیرد اعم از این که مال مزبور عین مهر یا معادل آن و یا بیشتر و یا کمتر از مهر باشد». 

اما در خصوص فرآیند حقوقی که در خصوص طلاق توافقی باید طی شود لازم به توضیح است که طلاق توافقی نیز مانند هر دعوای حقوقی دیگری با تنظیم و تسلیم دادخواست در مرجع قضایی صالح (دادگاه خانواده) آغاز می‌شود.

 مدارکی که زوجین در این خصوص نیاز دارند فتوکپی برابر با اصل از سند ازدواج و شناسنامه زوجین است که باید ضمیمه دادخواست شود.. البته در روز جلسه رسیدگی در دادگاه اصول اسناد باید همراه زوجین باشد. در شرح خواسته زوجین باید توفقات خود را در تمام موارد اعم از مهریه، نفقه، جهیزیه، حضانت فرزندان و غیره ذکر نمایند.

 چنانچه در جلسه رسیدگی دادگاه، زوجین متفقاً درخواست طلاق خُلع را بنمایند و زوج حاضر باشد برای اجرای صیغه طلاق به زوجه وکالت بلاعزل بدهد، دادگاه نیز در متن حکم گواهی عدم امکان سازش، ضمن عقد خارج لازم از سوی زوج به زوجه وکالت بلاعزل می‏دهد که برای اجرای صیغه طلاق به یکی از دفاتر طلاق مراجعه و خود را به طلاق خلعی مطلقه نماید. و این امر مانع از پشیمانی زوج خواهد بود و در غیر این صورت طرفین در هنگام اجرای صیغه طلاق باید هر دو در دفتر ازدواج و طلاق حضور داشته باشند.

 اما نکته‌ای که باید مورد توجه قرار گیرد آن است که درصورتی که زوجه بخواهد طلاق از نوع خلعی باشد می‌‏بایست با توافقی که با زوج نموده مبلغی ولو اندک مثلاً پنج هزار تومان به شوهر بدهد . در نهایت دادگاه طبق آیین‏نامه اجرایی تبصره یک ماده واحده قانون اصلاح مقررات مربوط به طلاق»، هر یک از طرفین را مکلف می‏نماید که ظرف 20 روز یک داور را از میان اقارب خود معرفی نمایند. البته در صورت موافقت ریاست محترم دادگاه هر دوی آنها می‏توانند یک شخص را به عنوان داور انتخاب و معرفی نمایند و در صورت امتناع یا عدم توانایی هر یک از زوجین نسبت به معرفی داور، دادگاه رأسا از بین افراد دیگر که واجد شرایط مربوطه باشند، داور را تعیین خواهد کرد.

 داوران می‌‏بایست زن و شوهر را دعوت و حداقل در دو جلسه با مذاکره و نصیحت آنها را به رفع اختلاف و سازش و ادامه زندگی مشترک تشویق نمایند و در مدتی که دادگاه تعیین کرده نظر خود را نسبت به امکان یا عدم امکان سازش به دادگاه تسلیم نمایند و سپس ریاست محترم دادگاه با توجه به نظر داوران و صحبت‌هایی که خود با زوجین نموده و صورت‏جلسات تنظیمی و دیگر شواهد و قرائن و امارات تصمیم به صدور حکم طلاق خواهد گرفت.

حکم مربوط به درخواست طلاق توافقی معمولاً سریعتر صادر می‏شود. و از آنجا که محاکم با الهام از ماده 21 قانون حمایت خانواده، مدت اعتبار گواهی عدم امکان سازش را سه ماه از تاریخ صدور حکم، تعیین می‏نمایند. و اگر زوجین در مدت این 3 ماه برای اجرای حکم طلاق اقدام ننماید مهلت اجرای رای منقضی می‌شود. نکاتی که در خصوص طلاق توافقی اگر هر یک از زوجین در طلاق توافقی حق حضانت فرزندان را به دیگری واگذار کند، بعدها می‌‏تواند از این امر عدول نماید زیرا حضانت، هم حق و هم تکلیف والدین است.

 پس همان طور که پدر یا مادر حق حضانت یعنی نگاهداری اطفال را در سنینی از زندگی آنها دارند، نسبت به آنها تکلیف هم دارند و تکلیف را نمی‌‏توان از خود ساقط کرد. به عبارت دیگر پدر یا مادر نمی‌‏تواند حق فرزند را ساقط کند. و در صورت پشیمانی حتی بعد از طلاق می‌توانند مجدداً به دادگاه مراجعه نموده و طی دادخواستی حضانت فرزندان را درخواست نماید.

در مجموع به نظر می‌رسد که طلاق توافقی با توجه نواقص قانونی و اجرایی سیستم قضایی در حال حاضر بهترین گزینه و راه حل برای زوجینی است که قصد جدایی و خاتمه دادن به رابطه زوجیت را دارند.

يادداشت از: عباس اسدي، وكيل پايه يك دادگستري

کلاهبرداری ، تحصیل مال از طریق نامشروع ، مشاوره حقوقی

سوال :
کارمند یکی از ارگانهای نظامی به بنده پیشنهاد کرد که ظرف یکماه از طریق یکی از آشنایانش میتواند برای خانه من که فاقد سند است در ازای بیست میلیون تومان سند بگیرد، من هم که میخواستم خانه را بفروشم و مستاصل بودم یک چک بیست میلیونی بدون تاریخ به وی دادم که قرار شد بعد از گرفتن سند چک را تاریخ زده و نقد کند، بعد از یکماه خبری نشد و بعد شش ماه مشخص شد که این فرد چک را به یک شرخر فروخته است، بنده فورا چک را مفقودی اعلام و البته حساب من خالی بود، علاوه بر این این فرد مدعی بود سهمیه دریافت وانت بار دارد و پنج میلیون تومان هم برای دریافت وانت بار از من گرفت که آن را نقد کرده و آنهم دروغ بود حالا بنظر شما چکار کنم؟

پاسخ وکیل :
با سلام کاربر گرامی طبق ماده ۱ قانون تشديد مجازات مرتكبين ارتشا، اختلاس و كلاهبرداري :هركس از راه حيله و تقلب مردم را به وجود شركت‌ها، تجارتخانه‌ها، كار‌خانه‌ها، مؤسسات موهوم يا به داشتن اموال و اختيارات واهي فريب دهد و به امور غير‌واقع اميد‌وار نمايد يا از حوادث و پيش‌‌آمد‌هاي غير‌واقع بتر‌ساند يا اسم يا عنوان مجعول اختيار كند و به يكي از وسايل مذكور يا وسايل تقلبي ديگر وجوه يا اموال يا اسناد يا حواله‌جات يا قبوض يا مفاصا حساب و امثال آنها تحصيل كرده و از اين راه مال ديگري را ببرد، كلاهبر‌دار محسوب و علاوه بر رد اصل مال به صاحبش، به حبس از يك تا هفت سال و پر‌داخت جزاي نقدي معادل مالي كه اخذ كرده است، محكوم مي‌شود.
در صورتي كه شخص مرتكب بر‌خلاف واقع عنوان يا سمت مأموريت، از طرف ساز‌مان‌ها، مؤسسات دولتي يا وابسته به دولت، شركت‌هاي دولتي، شورا‌ها، شهر‌داري‌ها، نهاد‌هاي انقلابي و به طور كلي قواي سه‌گانه، نيرو‌هاي مسلح و نهاد‌ها و مؤسسات مأمور به خدمت عمومي اتخاذ كرده يا اينكه جرم با استفاده از تبليغ عامه از طريق وسايل ارتباط جمعي از قبيل راديو، تلويزيون، روز‌نامه و مجله يا نطق در مجامع يا انتشار آگهي چاپي يا خطي صورت گرفته باشد يا مرتكب از كار‌كنان دولت يا مؤسسات و ساز‌مان‌هاي دولتي يا وابسته به دولت، شهر‌داري‌ها، نهاد‌هاي انقلابي و به طور كلي از قواي سه‌گانه و همچنين نيرو‌هاي مسلح و مأموران به خدمت عمومي باشد، علاوه بر رد اصل مال به صاحبش به حبس از دو تا ۱۰ سال و انفصال ابد از خدمات دولتي و پر‌داخت جزاي نقدي معادل مالي كه اخذ كرده است، محكوم مي‌شود.
بنابراین چنانچه در این خصوص دلایلی دارید که ثابت کند دریافت چک یا مبلغ مذکور و همچنین ادعاهای متهم در خصوص سمت داشتن در اداره یا موسسه ای جهت انجام کار اعطایی شما باشد میتونید به اتهام کلاهبرداری و یا تحصیل مال از طریق نامشروع از ایشان شکایت نمائید.

شكایت تمكین چیست؟

شكایت تمكین چیست؟

بحثی درباره قانون تمكین

عشق‌ورزی همسران به شرط قانون

این شكایت تمكین نام دارد و شامل مراحل مختلف و پیچیده‌ای می‌شود كه شرح آن را از زبان یكی از قضات برجسته دادگاه خانواده شماره 2 می‌خوانید. قاضی حسن عموزادی، رئیس شعبه 268 دادگاه خانواده در این هفته به پرسش‌های خبرنگار ما درباره این شكایت و شیوه‌های مختلف طرح آن پاسخ داده است.

 شكایت تمكین چیست؟

 در دعاوی و شكایت‌های حقوقی، هر واژه بار معنایی خاصی دارد و معمولا اطلاق آن به فرد یا افراد برای آنها مسوولیت‌های مختلفی ایجاد می‌كند.

 یكی از ساده‌ترین واژه‌ها در این زمینه كه مردان و زنان پس از ازدواج آن را تجربه می‌كنند واژه‌های شیرین زن و شوهر است. بر اساس تعریف تازه‌ای كه دختران و پسران از چنین واژه‌هایی پس از ازدواج پیدا می‌كنند، صاحب حقوقی می‌شوند و در مقابل این حقوق تكالیفی به عهده آنها قرار داده می‌شود. 

 همان‌طور كه در مطالب قبلی اشاره شد زن پس از جاری شدن صیغه عقد و رسمیت یافتن ازدواج با همسرش می‌تواند از او نفقه طلب كند. در مقابل مرد نیز می‌تواند از همسرش تقاضای تمكین كند. این واژه یعنی زن موظف به برآوردن نیازهای زناشویی است. به این مساله تمكین خاص می‌گویند .و البتهتمكین عام نیز مطرح است كه به معنای حضور زن در سر زندگی‌اش است؛

اما از آنجا كه همیشه همه چیز در میان همسران با صلح و صفا شكل نمی‌گیرد، گاهی زنان مجبور به طرح شكایت برای دریافت نفقه می‌شوند و گاهی نیز مردان مجبور می‌شوند برای تمكین از همسر خود شكایت كنند.

 قاضی حسن عموزادی، رئیس شعبه 268 دادگاه خانواده شماره 2 ونك، در ساعت‌های پایانی یك روز كاری پرمشغله، در توضیح این شكایت به ما می‌گوید: «لفظ تمكین به معنای الزام است و وقتی مرد دادخواست تمكین می‌دهد كه زنی بدون عذر موجه منزل مشترك زناشویی را ترك كرده باشد و حاضر به بازگشت به منزل مشترك نباشد.

 از نظر قانونی مرد نیاز به همسر دارد و به همین دلیل دادخواست تمكین می‌دهد. معنی این دادخواست هم به زبان ساده چنین است: همسر عزیزم! لطفا به خانه برگرد و نسبت به ایفای وظایفی كه قانون و شرع نسبت به همسرت به عهده تو گذاشته اقدام كن»!

 با این توضیح مشخص می‌شود مردان زمانی دادخواست تمكین می‌دهند كه همسر آنها بدون اجازه منزل را ترك كرده باشد و حاضر به بازگشت هم نباشد.

از طرف دیگر، مردها در این مرحله معمولا ابتدای كار شكایت نمی‌كنند، بلكه سعی می‌كنند با پادرمیانی بزرگ‌تر‌ها این مشكل را حل كنند و اگر به اصطلاح عامیانه این كار جواب نداد، قدم دیگری برمی‌دارند و با ارسال اظهارنامه، وظایف قانونی و شرعی همسر را به وی یادآوری می‌كنند. اگر باز هم این اتفاق رخ نداد، دادخواستی را با موضوع تمكین به دادگاه ارائه و در آن تلاش‌های انجام شده را قید می‌كنند و خواستار بازگشت همسر خود می‌شوند.

 یك نمونه از دادخواست‌های تمكین چنین است:

 «ریاست محترم دادگاه خانواده........... با سلام و احترام؛ به استحضار می‌رساند اینجانب..................... طی سند رسمی عقدنامه به شماره................. مورخ...................... با خوانده دعوی سركار خانم.............................. ازدواج نموده‌ام. اكنون.............. سال از زمان عقد ما می‌گذرد اما خوانده بدون عذر و دلیلی موجه منزل مسكونی را ترك كرده و در حال حاضر در..................... ساكن است. برای بازگشت وی به منزل تاكنون چند نفر از اقوام را واسطه كرده‌ام، اما این مساله نتیجه‌ای نداده است. اظهارنامه‌های ارسالی از سوی بنده برای زوجه نیز تا این تاریخ بی‌پاسخ مانده است. با توجه به نكات یاد شده در دادگاه تقاضا دارم نسبت به صدور حكم الزام به تمكین برای زوجه مساعدت فرمایید. با تشكر و احترام  .......................»

 پس از این مرحله دادگاه با تشكیل جلسه اقدام به بررسی ادعای مرد می‌كند. به گفته قاضی عموزادی «مرد باید در جلسه اول دادگاه ثابت كند و دلایلی را بگوید كه بر اساس آن مشخص شود همسرش بدون اجازه او خانه را ترك كرده است؛

البته پیش از هر اقدامی برای این‌كه زن نیز از این شكایت مطلع شود، باید نشانی دقیقی از محل سكونت فعلی زن به دادگاه ارائه شود تا برای زن اخطاریه جهت حضور در دادگاه ارسال شود. قاعدتا مرد نمی‌تواند نشانی منزل خود  یعنی همان منزل مشترك  را بدهد چون مرد می‌گوید همسرش از خانه خارج شده و دیگر بازنگشته است. اگر نشانی دقیقی ارائه نشود و اخطاریه مطابق روال قانونی ارسال نشود، تشكیل جلسه دادگاه به صدور حكم منجر نخواهد شد.»

 طبق گفته‌های قاضی عموزادی، ابلاغ باید واقعی و قانونی باشد. ابلاغ واقعی به این صورت است كه اخطاریه به دست خود خوانده یا یكی از بستگان او داده شود یا بر در محل سكونت او الصاق شود و ابلاغ قانونی نیز به این معنی است كه فاصله ابلاغ تا رسیدگی به شكایت كمتر از 5 روز نباشد؛ البته با در نظر گرفتن 2 روز ابلاغ و تشكیل جلسه، باید فاصله‌ای 7 روزه میان ابلاغ تا تشكیل جلسه دادگاه وجود داشته باشد. البته اگر در كمتر از این فاصله طرفین با حضور در جلسه دادگاه نسبت به رسیدگی به پرونده خود اعلام آمادگی كنند، منع قانونی برای رسیدگی به پرونده وجود ندارد.

 در جلسه دادگاه چه اتفاقی رخ می‌دهد؟

 شكایت تمكین هم مانند همه شكایت‌های حقوقی مقدماتی دارد. طبق گفته قاضی شعبه 268 دادگاه خانواده شماره 2، مردان پس از حضور در دادگاه درباره علت قهر همسر خود نكات مشتركی را عنوان می‌كنند؛ مثلا می‌گویند: «همسرم از من خواست خانه را به نامش بكنم، همسرم گفت چون شوهر خواهرم برای خواهرم اتومبیل خریده باید من هم برای او اتومبیل بخرم، همسرم خواست او را مسافرت خارج از كشور ببرم و...» بخش دوم همه این جملات نیز چنین است: «چون این كار را نكردم از خانه قهر كرد و رفت.»

 مردان زمانی دادخواست تمكین می‌دهند كه همسر آنها بدون اجازه منزل را ترك كرده باشد و حاضر به بازگشت هم نباشد.

برخی زنان در جلسات دادگاه حضور نمی‌یابند و تصور می‌كنند این مساله می‌تواند كمكی به آنها بكند اما این حضور نیافتن دقیقا به ضرر آنهاست، چون دادگاه در صورتی كه این غیبت با وجود ابلاغ قانونی و واقعی باشد، به ضرر زن رای خواهد داد؛

اما زنانی كه در دادگاه حضور می‌یابند معمولا حرف‌های مشخصی را بیان می‌كنند، حرف‌هایی مانند: «شوهرم منو كتك زده، اون آدم خلافكاریه، شرافت من توی خونه اون در خطر بوده، شوهرم با زن دیگه‌ای رابطه نامشروع داشته و...» برخی از ادعاهایی است كه زنان در جلسه دادگاه مطرح می‌كنند  تا به تمكین محكوم نشوند. نكته قابل تامل در این زمینه این است كه در دادگاه‌های خانواده، اصل بر تمكین زن است و در صورت غیرموجه بودن دلایل زن، دعوی مرد مورد پذیرش قرار می‌گیرد و رای بر تمكین و بازگشت زن به زندگی مشترك صادر می‌شود.

 زنان آن‌گونه كه قاضی حسن عموزادی می‌گوید، تنها در شرایط خاصی می‌توانند از همسر خود تمكین نكنند. این شرایط خاص نیز شامل مواردی می‌شود كه مطابق قانون، تمكین زن و حضور در خانه مرد برای او ترس ضرر جسمانی، مالی یا شرافتی داشته باشد؛ البته در این مورد هم مانند تمامی دعاوی حقوقی هریك از طرفین باید ادعاهای خود را اثبات كنند وگرنه دادگاه زیر بار صدور رای بر بطلان دعوی نمی‌رود.

 یكی از راه‌های اثبات این است كه مرد اعتراف كند حرف‌های همسرش درست است كه البته امكان آن یك در 100هزار است.

در بیشتر موارد، مردان و زنان حرف‌های یكدیگر را انكار می‌كنند و به این ترتیب هریك از طرفین باید دلیل و مدركی برای اثبات حرف خود به دادگاه معرفی كند؛ دلایلی كه به قول این قاضی «قرینه حالیه» باشد و حرف هر كدام از طرفین را اثبات كند. اثبات هریك از این مسائل نیز شیوه خاص دارد؛ مثلا اثبات رابطه نامشروع تنها با حكم كیفری صادر شده از دادگاه ممكن است. اثبات كتك‌كاری هم معمولا با شكایتی كه زن بابت این مساله در دادگاه از همسر خود مطرح كرده، همراه است.

در چنین مواردی وجود یك پرونده كه به صدور رای هم منتهی نشده می‌تواند مفید باشد. دادگاه معمولا در چنین مواردی اقدام به استعلام كرده راست و دروغ حرف طرفین را اثبات می‌كند. اعتیاد شدید هم یكی از مواردی است كه عسر و حرج زن را ثابت و تكلیف تمكین را از او نفی می‌كند؛ البته برای اثبات اعتیاد همسر حتما باید او در دادگاه انقلاب پرونده یا سابقه محكومیت و حبس داشته باشد. استعمال تریاك به دفعات از سوی مرد هم جزو موارد عسر و حرج زن است و باید چنین مواردی برای دادگاه احراز شود.

 

 در مقابل، مردان نیز شیوه‌های خاصی برای اثبات عدم تمكین همسران خود دارند. مثلا اگر مردی بتواند نواری ضبط شده  در قالب صدا یا تصویر  ارائه كند كه همسرش در آن عنوان كرده حاضر به تمكین از همسرش نیست، دادگاه پس از بررسی و اطمینان از واقعی بودن این مدرك، حكم به الزام زن به تمكین می‌دهد. در یكی از پرونده‌های شعبه 268 زنی در یك نوار با قاطعیت عنوان می‌كند تا 100 سال دیگر هم حاضر به تمكین از همسرش نیست و با تایید خود زن، دادگاه برای این پرونده رای به نفع مرد صادر می‌كند.

تحقیق از طریق واحد مددكاری

 راه دیگری هم برای تحقیق است. در چنین مواردی دادگاه می‌تواند با تقاضای یكی از طرفین پرونده، موضوع را به واحد مددكاری ارجاع دهد. واحد مددكاری هم با مراجعه به محل زندگی آنها، درباره درستی یا نادرستی ادعاهای زن و شوهر درباره دعوا، كتك‌كاری و... تحقیق و گزارش خود را به دادگاه ارائه می‌كند.

 یكی از ادعاهای رایج زنان در چنین مواردی این است كه همسرشان حتی شب‌ها هم به خانه نمی‌آید. این موضوع حتما باید از همسایه‌ها سوال شود.

 قاضی عموزادی بر این نكته تاكید می‌كند كه در پرونده‌های خانوادگی تلاش قضات بر این است كه موضوع هرچه زودتر به نتیجه برسد و طرفین از بلاتكلیفی دربیایند اما اگر نیاز باشد، دادگاه تحقیقات دیگری نیز انجام می‌دهد. در چنین حالتی رسیدگی به پرونده و صدور حكم بیش از چند جلسه طول می‌كشد. اگر هم در طول رسیدگی مشخص شود كه زن واقعا با عذر موجه از تمكین خودداری كرده، مرد محكوم به تهیه منزل مستقل برای همسر و پرداخت نفقه به او می‌شود. 

جام جم آنلاین رضا استادی

 

افت قيمت خودرو

افت قيمت خودرو در اثر تصادف قابل مطالبه است و از مصادیق خسارت عدم نفع محسوب نمیگردد.

تاریخ رای نهایی: 30/02/1393

شماره رای نهایی: 9309970269400224

✅ رای بدوی در خصوص دعوی خانم م.س. و آقای ع.ح. بهطرفيت خانم ز.ط. با وکالت آقای ع.ک. و خانم س.د. به خواسته مطالبه خسارت به مبلغ 320/000/000 ریال بابت خسارت ناشی از تصادف با احتساب خسارت تأخير تأدیه و خسارات دادرسی با عنایت به مجموع محتویات پرونده نظر به اینکه حسب پاسخ استعلام واصله از مرکز شمارهگذاری پليس راهور ناجا به شماره 9266711 مورخ 92/6/17 خواهان ردیف اول مالک خودرو سواری هيوندا به شماره انتظامی . . . بوده و طبق نظریه مدارک ارسالی از شرکت سهامی بيمه الف. تحت نامه شماره 92/529476 مورخ 92/7/20 با خودرو سواری کيا به شماره انتظامی . . . که خوانده راننده آن بوده تصادف نموده است و با توجه به اینکه خوانده به علت بیاحتياطی نسبت به خودرو خواهان مقصر شناختهشده است و از آنجا که طبق نظریه کارشناسی مورخ 92/9/3 ميزان خسارت وارده به خودرو خواهان و افت قيمت آن به ترتيب مبلغ 170/000/000 ریال و 150/000/000 ریال تعيين گردیده و وکلای خوانده نيز نسبت به نظریه کارشناسی ایراد و اعتراضی مؤثری به عمل نياوردهاند٬ لذا دادگاه دعوی خواهان را ثابت تشخيص داده با استناد به مواد 1 و 2 قانون مسئوليت مدنی و مواد ٬198 515 و 519 قانون آیين دادرسی مدنی حکم بر محکوميت خوانده به پرداخت مبلغ 320/000/000 ریال بابت اصل خواسته به انضمام خسارت تأخير تأدیه از تاریخ تقدیم دادخواست (92/6/13 (لغایت اجرای حکم و هزینه دادرسی طبق تعرفه قانونی در حق خواهان صادر و اعلام مینماید. در ضمن خواهان ردیف دوم در دعوی مطروحه ذینفع نبوده با استناد به بند 10 ماده 84 قانون آیين دادرسی مدنی قرار ردّ دعوی وی صادر میگردد. رأی صادره حضوری و ظرف بيست روز پس از ابلاغ قابل تجدیدنظرخواهی در دادگاه تجدیدنظر استان تهران میباشد. رئيس شعبه 211 دادگاه عمومی حقوقی تهران ـ رضوی

✅ رای دادگاه تجدید نظر تجدیدنظرخواهی آقای ع.ک. و خانم س.د. به وکالت از خانم ز.ط. بهطرفيت خانم م.س. نسبت به دادنامه شماره 828 مورخ 92/10/28 صادره شعبه 211 دادگاه عمومی حقوقی تهران که بهموجب آن بابت خسارات وارده به خودرو سواری هيوندای سوناتای سفيد ناشی از تصادم در امر رانندگی مورخ 92/6/3 حکم به محکوميت تجدیدنظرخواه به پرداخت 320/000/000 ریال بهعلاوه خسارت تأدیه از تاریخ تقدیم دادخواست و خسارت هزینه دادرسی صادر گردیده تا حدی که ناظر به مبلغ 270/000/000 ریال میباشد غير وارد و ناموجه میباشد و تجدیدنظرخواهی واصله بهگونهای نمیباشد که بتواند نقض دادنامه تا این ميزان را فراهم نماید ایراد خسارت مورد مطالبه ناشی از بیاحتياطی و تخلف در رانندگی مبرهن است که از ناحيه وسيله نقليه تجدیدنظرخواه بهوسيله نقليه تجدیدنظر خوانده وارد گردیده٬ برابر نظریه کارشناس منتخب دادگاه مبلغ 170/000/000 ریال بابت خسارت وارده و ميزان 150/000/000 ریال بابت خسارت ناشی از افت قيمت و تصادف تعيين کردهاند نظریه مزبور مصون از تعرض مانده و برابر مدارک مضبوط در پرونده مبلغ 50/000/000 ریال از طریق شرکت بيمه دریافت گردیده و زیاندیده مستحق دریافت باقيمانده خسارات وارده از تجدیدنظرخواه میباشد و مطالبه افت قيمت مورد مطالبه و حکم صادره از مصادیق خسارت عدم نفع محسوب نمیگردد از طرفی واگذاری حقوق و دعاوی تجدیدنظر خوانده (زیاندیده) به بيمه الف. ناظر و محمول بر ميزان خسارت پرداختی بيمه به وی است و دليلی مدلول بر اینکه وی مازاد بر 50/000/000 ریال دریافتی را هم واگذار کرده باشد وجود ندارد ضمناً مدارک ابرازی گویای آن نمیباشد که تجدیدنظر خوانده خسارات مازاد بر مبلغ مورد قبول بيمه و حق مطالبه آن را از خود اسقاط کرده باشد و موجب برائت ذمه نامبرده محسوب نمیشود با وصف مراتب با کسر مبلغ 50/000/000 ریال دریافتی از بيمه رأی صادره را تا مبلغ 270/000/000 ریال و خسارات دادرسی و قانونی تا این ميزان شایسته تأیيد دانسته و مستنداً به مادتين 358 و 365 ق.آ.د. دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی تأیيد مینماید. نسبت به محکوميت تجدیدنظر خواسته برای مازاد بر مبلغ مورد حکم به لحاظ عدم استحقاق دریافت با نقض رأی تجدیدنظر خواسته حکم به ردّ آن صادر و اعلام مینماید. این رأی قطعی است.

رئيس شعبه 51 دادگاه تجدیدنظر استان تهران ـ مستشار دادگاه حضرتی ـ حاجی حسنی

حضانت ، مشاوره حقوقی آنلاین

سوال :
با سلام قصد طلاق توافقی داریم .شوهرم موافقت کرده حضانت دوقلو ها رو به من بسپاره ... جفتشون متولد تیر 1388 
منتها من تو تعیین شرابط موندم شرایط ملاقات چطوری باشه که منو با مشکل مواجه نکنه ... که اگر مسافرت رفتم مرتب نگران این نباشم که اگر ملاقات ایشون میسر نبود شکایت می کنه ... و یا اینکه چند روز در ماه باشه یا در هفته ... ایا ملاقات هفتگی بذارم یا ماهانه ... یکی دختره یکی پسر ... می ترسم رو مغز دخترم کار کنه واسه یک سال دیگه که به سن قانونی می رسه راهنمایی می خوام

پاسخ وکیل:
کاربر گرامی حضانت فرزندان دختر و پسر فرقی ندارد تا هفت سال با مادر و پس از آن تا سن بلوغ با پدر است . لیکن اگر توافق کرده اید که حضانت با شما باشد نحوه ی ملاقات نیز توافقی است و چنانچه برای نحوه ملاقات توافقی حاصل نشد میتوانید از دادگاه درخواست نمایید تا نحوه ی ملاقات را تعیین کند.
زیرا در صورت عدم توافق ، دادگاه در حكم خود مدت ملاقات و نحوه آن را برای كسی كه حق حضانت ندارد ، معین می كند .
معمولاً دادگاه ها یك روز یا دو روز از آخر هفته را به این امر اختصاص می دهند و گفته می شود ملاقات بیش از این با شخصی كه حضانت را به عهده ندارد ، موجب اختلال در حضانت و دوگانگی در تربیت كودك می شود .
از نظر قانون مدنی ایران زمان بلوغ برای دختر 9 سال و برای پسر 15 سال تمام قمری است . با رسیدن طفل به سن بلوغ ، او از حضانت خارج می شود و خودشان می توانند انتخاب كنند به این ترتیب ، دختران پس از 9 سالگی و پسران پس از 15 سالگی می توانند خودشان زندگی با هر كدام از والدین را انتخاب كنند .
با تمام این شرایط در هر حال پرداخت نفقه فرزندان بر عهده ی پدرشان است.

پرسش وپاسخ حقوقی پیرامون حضانت فرزندان

مفهوم حضانت چیست؟

 حضانت به معنای نگهداری و تربیت اطفال است كه به موجب قانون مدنی ایران هم حق و هم تكلیف والدین است.حق والدین است، از آن رو كه جز در موارد استثنایی نمی توان آنان را از حق نگهداری و تربیت فرزندان خود محروم كرد؛ تكلیف والدین است، از آن رو كه با به وجود آوردن فرزند، می بایست نگهداری و تربیت او را برعهده گیرند.

 

 آیا پدر و مادر در حقوق ایران از حق یكسانی در مورد حضانت برخوردارند؟

در حضانت و نگهداري طفل كه پدر و مادر او از يكديگر جدا شده‌اند، مادر تا 7 سالگي (پسر يا دختر فرقي ندارد) اولويت دارد و پس از آن با پدر است البته پس از 7 سالگي هم در صورتي كه ميان پدر و مادر درباره حضانت اختلاف باشد، حضانت طفل با رعايت مصلحت كودك و به تشخيص دادگاه است .اما اگر مادر در مدتی كه حضانت طفل با اوست مبتلا به جنون شود یا به دیگری شوهر كند، حق حضانت با پدر خواهد بود

 

 در صورت امتناع یكی از ابوین از حضانت طفل، چه ضمانت اجرایی وجود دارد؟

 در این صورت دادگاه به تقاضای دیگری یا به تقاضای قیم یا یكی از اقربا و یا به درخواست دادستان ممتنع را به حضانت طفل ملزم می كند. ولی در صورتی كه الزام ممتنع ممكن یا موثر نباشد حضانت را به هزینه پدر و هرگاه پدر فوت شده باشد به خرج مادر تأمین می كند.

 

 آیا درصورت اهمال پدر و مادر یا هر دوی آنان درمورد نحوه نگاهداری طفل، ضمانت اجرایی وجود دارد؟

 به موجب قانون، هرگاه در اثر عدم مواظبت یا انحطاط اخلاقی پدر یا مادری كه طفل تحت حضانت اوست، صحت جسمانی و یا تربیت اخلاقی طفل در معرض خطر باشد، دادگاه می تواند به تقاضای اقربای طفل یا به تقاضای قیم او یه به تقاضای دادستان، هر تصمیمی را كه برای حضانت طفل مقتضی بداند، اتخاذ كند.

مصادیق عدم مواظبت طفل و یا انحطاط اخلاقی والدین چیست؟

قانون برخی از مصادیق عدم مواظبت و یا انحطاط اخلاقی را چنین برشمرده است :

 

 1- اعتیاد زیان آور به الكل، مواد مخدر و قمار

 

2- اشتهار به فساد اخلاق و فحشا

 

3- ابتلا به بیماری های روانی با تشخیص پزشكی قانونی

 

4- سـوءاستفاده از طفــل یا اجبار او به ورود در مشــاغل ضد اخــلاقی، مانند فســاد، فحشا، تكدی گری و قاچاق

 

5- تكرار ضرب و جرح خارج از حد متعارف.

 

 والدین تا چه زمانی مكلف به حضانت از فرزندان خود هستند؟

از نظر قانون مدنی ایران زمان بلوغ برای دختر 9 سال و برای پسر 15 سال تمام قمری است و ظاهراً فرض بر این است كه با رسیدن طفل به سن بلوغ، او از تحت حضانت خارج می شود. اما با در نظر گرفتن مواد قانون مدنی والدین مكلف اند نفقه فرزندان خود را تا زمانی كه بتوانند شخصاً استقلال مالی داشته باشند بپردازند.

 

حق ملاقات فرزندان برای زن و مردی كه از هم جدا شده اند چگونه است؟

در صورتی كه به علت طلاق یا به هر دلیل دیگر ابوین طفل در یك منزل سكونت نداشته باشند، هر یك از پدر یا مادر كه طفل تحت حضانت او نیست، حق ملاقات طفل خود را دارد. در صورتی كه والدین در این مورد به توافق نرسند، دادگاه نحوه ملاقات را معین می كند. بنابراین در صورت عدم توافق ، دادگاه در حكم خود مدت ملاقات و نحوه آن را برای كسی كه حق حضانت ندارد ، معین می كند . 
معمولاً دادگاه ها یك روز یا دو روز از آخر هفته را به این امر اختصاص می دهند و گفته می شود ملاقات بیش از این با شخصی كه حضانت را به عهده ندارد ، موجب اختلال در حضانت و دوگانگی در تربیت كودك می شود .

 

 در صورت فوت پدر حضانت طفل برعهده چه كسی است؟

در صـورت فوت پــدر، حتی با وجود جد پدری (كه به موجب قانون مدنی ایران،ولی قهری محسوب می شود) حضانت از كودك یا محجور برعهده مادر است.

 

 در چه شرایطی حق حضانت ساقط می شود؟

جنون، اختیار كردن شوهری دیگر توسط مادر، تا وقتی پدر طفل در قید حیات است در معرض خطر قرار گرفتن صحت جسمانی و تربیت اخلاقی طفل از جمله در مواردی چون: اعتیاد زیان آور به الكل؛ مواد مخدر و قمار؛ اشتهار به فساد اخلاق و فحشاء؛ ابتلا به بیماری های روانی؛ سوء استفاده از طفل یا اجبار او به ورود در مشاغل ضد اخلاقی همچون فحشاء، تكدی گری و قاچاق؛ تكرار ضرب و جرح خارج از حد متعارف.  اگر دادگاه بر مبنای مواد قانونی و مصلحت کودک حضانت صغیر را به مادر واگذار کند، حتی در صورت ازدواج مجدد مادر نمی‌توان حضانت را از او گرفت مگر آنکه انحطاط اخلاقی مادر اثبات شود.

در قوانین گذشته این‌گونه بود که اگر مادری که حضانت با او بود مجدد ازدواج می‌کرد، پدر می‌توانست حضانت صغیر را از او بگیرد در حالیکه بر مبنای قانون حمایت از خانواده جدید این‌گونه نیست و ازدواج مجدد مادر منعی برای ادامه حضانت او بر فرزندش ندارد. 

 

 چرا حتما حضانت بچه باید با پدر باشد؟

آیا این عدالته که مادر سختی حاملگی و به دنیا آوردن بچه را تحمل کند اونوقت بچه را به پدرش بدهند؟

 

 حضانت و نگهداري از فرزند امري است كه بر اساس مصالح عمومي و طبيعي فرزندان تنظيم شده است. در اين گونه قوانين شرايط خاص و ويژه مورد توجه قرار نمي گيرد. اصولا در اسلام حضانت فرزندان امري مشترك و به عهده مادر و پدر است؛ يعني مسئولیت شرعى سرپرستى و نگهدارى فرزند بر عهده پدر و مادر نهاده شده است. در نتيجه اگر فرزند دختر یا پسر بود فرقی ندارد، مادر تا هفت سال در نگهدارى او بر پدر اولویت دارد. اگر مادر نخواهد بچه را نگهداری و حضانت کند، باز بر عهده پدر است تا او را نگهداری کند و مسئولیت با پدر میباشد.

 

اين تقسیم بندی به جهت مصلحت و نیاز کودک تعیین شده است؛ يعني در زمانى که فرزند نیاز بیش ترى به مادر دارد، اولویت نگهدارى فرزند به او داده شده، چون در کودکی نیاز فرزند به مادر بیش تر است،مسئولیت سرپرستی به مادر داده شده و در عین حال در همین مدت، تأمین هزینه زندگى کودک برعهده پدر است، اما در سنین بالاتر، مسئولیت او به پدر داده شده است.

 

البته اگر هر کدام از پدر و مادر نخواهند این مسئولیت را بپذیرند، از این جهت که به زندگی فرزند آسیب می رساند، حاکم شرع و قاضی این مسئولیت را بر عهده دیگری می گذارد.

 

 

 


 

 

منابع:

 

1. مصطفى حسینى دشتى، معارف و معاریف، نشر دانش ،قم، 1376 ش ، ج 4، ص 574، ماده حضانت.

 

2. قانون مدني جمهوري اسلامي ايران ، ماده 1169.


 

 براساس ماده ۱۱۸۰ قانون مدنی «طفل صغیر تحت ولایت قهری پدر و جدی پدری خود می باشد و همچنین است طفل غیررشید یا مجنون در صورتی كه عدم رشد یا جنون او متصل به صغر باشد.»

 

   ۱) حضانت فرزندان صغیر یا محجورانی كه فاقد پدر هستند برعهده كیست؟

 

 ▪ براساس ماده واحده قانون حق حضانت فرزندان صغیر یا محجوران به مادران آنها حضانت فرزندان صغیر یا محجورانی كه پدرانشان به مقام والای شهادت رسیده و یا فوت شده باشند با مادران آنها خواهد بود و هزینه متعارف زندگی این فرزندان چنانچه از اموال خودشان باشد در اختیار ولی شرعی است ولی اگر از طریق بودجه دولت یا بنیاد شهید پرداخت می شود در اختیار مادرانشان قرار می گیرد مگر آن كه دادگاه صالح در موارد ادعای صلاحیت مادر حكم به عدم صلاحیت بكند.

 

 ۲) آیا ماده واحده فوق هر محجور یا صغیری را شامل می شود یا خیر؟

 

 ▪ محجور در شرایط فوق فقط در مورد حجر متصل به صغر صادق است و افراد سفیه یا مجنونی كه حجر آنان در دوران بلوغ حادث شده است شامل ماده واحده فوق نمی شوند.

 

 ۳) هزینه متعارف حضانت چگونه تعیین می شود؟

 

▪ هزینه حضانت فرزندان محجوران بر اساس دو ملاك نوعی و شخصی توسط دادگاه تعیین می شود و شرایطی از قبیل سن، نیازهای روزمره، موقعیت های اجتماعی، محل اقامت و … ملاك تعیین هزینه حضانت خواهد بود. در هر صورت پس از تعیین هزینه متعارف توسط دادگاه، مادر یا نماینده قانونی او مجاز به دریافت هزینه مزبور خواهد بود.

 

در مواردی كه تعیین حدود هزینه متعارف یا عدم صلاحیت مادر در زمینه حضانت فرزندان شهدا مطرح باشد بنیاد شهید موظف است نماینده خود را به عنوان كارشناس به دادگاه معرفی كند.

 

 در این شرایط نقش كارشناس بنیاد شهید در دادگاه از یك سو كمك به تعیین ملاك های عرفی توسط دادگاه و تعیین مبلغی عادلانه به عنوان هزینه حضانت و از سوی دیگر یاری رساندن به خانواده شهدا است.

 

 در مواردی كه مادر فاقد صلاحیت باشد نقش كارشناسان بنیادشهید ارایه دلایل محكم جهت اثبات فقدان صلاحیت مادر است در صورت عدم ارایه مدارك لازم توسط نماینده بنیاد شهید یا ولی شرعی دادگاه باید در صورت عدم وجود دلایل كافی حضانت مادر را مسجل اعلام نماید. بدیهی است كه در این شرایط حق حضانت مادر یك اصل قانونی است و ادعای فقدان صلاحیت او یك ادعای خلاف اصل می باشد كه باید توسط مدعی ثابت گردد.

 

 ۴) آیا ماده واحده قانون حق حضانت فرزندان صغیر یا محجور با ماده ۱۱۸۰ قانون مدنی تعارض دارد یا خیر؟

 ▪ براساس ماده ۱۱۸۰ قانون مدنی «طفل صغیر تحت ولایت قهری پدر و جدی پدری خود می باشد و همچنین است طفل غیررشید یا مجنون در صورتی كه عدم رشد یا جنون او متصل به صغر باشد.»

 

 ماده واحده قانون حق حضانت در واقع ماده ۱۱۸۰ قانون مدنی را در مورد فرزندان صغیر یا محجورانی كه پدرانشان فوت شده اند یا به درجه والای شهادت رسیده اند تخصیص می زند و استثنایی بر ماده مزبور می باشد به عبارت دیگر در مورد فرزندان صغیر با محجوران دارای پدر اصل بر ولایت پدر یا جد پدری است مگر این كه پدر یا جد پدری به جهتی از جهات فاقد صلاحیت باشند ولی چنانچه پدران فرزندان مزبور در قید حیات نباشند اصل بر ولایت قانونی مادر است و جد پدری صرفا در صورت عدم صلاحیت مادر دارای حق خواهد بود.

 

 ۵) آیا ازدواج مادر تاثیری در حضانت او خواهد داشت یا خیر؟

 

 ▪ بر پایه ماده ۱۱۷۰ قانون مدنی «اگر مادر در مدتی كه حضانت طفل با او است مبتلا به جنون شود یا به دیگری شوهر كند حق حضانت با پدر خواهد بود.» ولی در شرایطی كه پدر در قید حیات نباشد موضوع ماده ۱۱۷۰ قانون مدنی منتفی خواهد بود چون بر اساس ماده واحده قانون حق حضانت فرزندان صغیر یا محجوران فاقد پدر مصوب ۶/۵/۶۴ در صورت فقدان پدر به دلیل فوت یا شهادت حق حضانت با مادر خواهد بود. بر اساس تبصره ۲ ماده واحده مزبور «ازدواج مادرانی كه در ماده واحده ذكر شده است مانع از حق حضانت آنها نمی گردد» بنابراین ازدواج مادر فقط در شرایط حیات شوهر سالب حق حضانت او خواهد بود.همچنین طبق قانون حمایت خانواده جدید  اگر دادگاه بر مبنای مواد قانونی و مصلحت کودک حضانت صغیر را به مادر واگذار کند، حتی در صورت ازدواج مجدد مادر نمی‌توان حضانت را از او گرفت مگر آنکه انحطاط اخلاقی مادر اثبات شود.

 

 ۶) ضمانت اجرای ممانعت از اجرای حكم حضانت چیست؟

 

 ▪ بر اساس ماده واحده قانون مربوط به حق حضانت مصوب ۲۲/۴/۶۵ چنانچه به حكم دادگاه مدنی خاص یا قایم مقام آن دادگاه حضانت طفل به عهده كسی قرار گیرد و پدر و مادر و یا شخص دیگری مانع اجرای حكم شود و یا از استرداد طفل امتناع ورزد دادگاه صادركننده حكم وی را الزام به عدم ممانعت یا استرداد طفل می نماید و در صورت مخالفت به حبس تا اجرای حكم محكوم خواهد شد. بنابراین ضمانت اجرای حكم حضانت بدین صورت است:

 

 ▪ در مرحله اول فرد ممتنع الزام به عدم ممانعت می گردد و فرد ممتنع موظف است بر اساس حكم قضایی طفل را به فردی كه واجد حق حضانت است بسپارد.

 

▪ در صورت مخالفت فرد ممتنع، دستور حبس وی تا زمان اجرای حكم حضانت صادر می شود به بیان دیگر فرد مزبور موظف است موانع عدم اجرای حكم را صورتی كه ناشی رفتار او باشد برطرف نماید و به محض رفع مانع دادگاه موظف به صدور دستور آزادی فرد ممتنع است.

 

  در صورتی كه فرد ممتنع همان كسی باشد كه طفل به او سپرده شده است مطابق ماده ۶۳۲ قانون مجازات اسلامی به حبس یا جزای نقدی محكوم خواهد شد.

 

 طبق ماده۵۴ ـ قانون حمایت خانواده جدید : هرگاه مسؤول حضانت از انجام تکاليف مقرر خودداری کند یا مانع ملاقات طفل با اشخاص ذی حق شود٬ برای بار اول به پرداخت جزای نقدی درجه هشت و درصورت تکرار به حداکثر مجازات مذکور محکوم می شود.

 


 

سوال :

اگر مردی قبل از به دنیا آمدن فرزندش فوت کند آیا خانواده مرد میتوانند فرزند را از مادرش بگیرند؟

 

 فقط در دو حالت

اول: جد پدری زنده باشد.

دوم: ثابت کنند که مادرش لیاقت نگهداری فرزند را ندارد.

 

منابع:1. آیت الله سیستانی ، منهاج الصالحین، ج 3 ،ص 120 ،م 403.                     2. قانون مدنی، ماده 1173.

 

 

سوال بنده در مورد مدت حضانت فرزند مي باشد منظور از هفت سالگي ابتدای سال هفتم مي باشد يا خير؟

 

براي حضانت و نگهداري طفل كه پدر و مادر او از يكديگر جدا شده‌اند، مادر تا 7 سالگي (پسر يا دختر فرقي ندارد) اولويت دارد و پس از آن حضانت با پدر است. پس از 7 سالگي هم در صورتي‌كه ميان پدر و مادر درباره حضانت اختلاف باشد، حضانت طفل با رعايت مصلحت كودك و به تشخيص دادگاه است. تا هفت سالگی يعني سال هفتم را شامل نمي شود.پس ازسن رشد ومطابق نظر برخي از حقوقدانان پس از بلوغ نيز انتخاب با فرزند است.

گواهی تجرد چیست و چگونه صادر میشود؟

گواهی تجرد برگه ای است که از طرف اداره ثبت احوال صادر میشود، در اصل از طریق این گواهی میتوان نسبت به سابقه صاحب شناسنامه آگاه شد.مبنی بر اینکه صاحب شناسنامه سابقه ازدواج نداشته و یا ازدواج واقع شده منجر به جدایی بر اثر طلاق، فسخ نکاح، بذل یا انقضاء مدت در ازدواج منقطع و فوت همسر شده باشد.متقاضی گواهی تجرد صرفاً صاحب شناسنامه می باشد.

با این برگه میتوانید به سابقه شناسنامه هایی که اصطلاحا سفید شده میگویند پی ببرید و صرفا شخص صاحب شناسنامه میتواند این گواهی را دریافت نماید با استفاده از صفحه "پیگیری" در سامانه سازمان ثبت احوال کشور و وارد نمودن شماره پیگیری، وضعیت رسیدگی به درخواست خود را پیگیری نمایید.

پس از آنکه گواهی تجرد صادر گردید، پیامی مبنی بر صدور آن در صفحه "پیگیری" ظاهر خواهد شد . پس از مشاهده این پیام، متقاضی می بایست با همراه داشتن مدارک ذیل شخصاً به اداره ای که در زمان ثبت درخواست تعیین کرده است ، مراجعه و گواهی را تحویل بگیرد.

مدارک لازم:

اصل و تصویر کلیه صفحات شناسنامه،اصل و تصویر کارت شناسایی ملی ،پرداخت هزینه طبق تعرفه جاری

تقسیط مهریه

تقسیط مهریه

تقسیط مهریه عبارت ست از اثبات عدم تمکن مالی زوج جهت پرداخت یکجای مهریه ی زوجه  و نهایتا صدور حکم اعسار وی در دادگاه .پذیرش تقسیط مهریه و تعیین میزان پیش قسط و میزان مابقی اقساط، به فاکتور های مختلفی مانند شغل و میزان درآمد زوج بستگی دارد.

سوال :
با سلام خدمت شما .همسرم مهریه ی خود را به میزان 150سکه تمام بهار آزادی به اجرا گذاشته در دادگاه بدوی محکوم شدم به پرداخت ان .تقاضای اعسار و تقسیط کردم قاضی محترم 35سکه پیش و هر دوماه یک سکه را برام اعلام نمود . به این رای اعتراض نمودم به دادگاه تجدید نظر رفتم .اونجا رای آمده چون فقط تقسیط نوشته ام در دادخواست و تقاضای اعسار ننموده ام ، قاضی آن را رد کرده و حکم بدوی را تایید کرد یعنی محکوم به پرداخت به صورت یکجا شدم و اشاره نموده که باید اول تقاضای اعسار می نمودم بعد درخواست تقسیط می دادم .آیا می توانم تقاضای اعسار نمایم الان یا نه؟

پاسخ وکیل :
با سلام بله شما میتوانید نسبت به ارائه ی دادخواست اعسار اقدام نمایید.
البته اعسار در اثنای رسیدگی نیز بموجب رأی وحدت رویه قضایی شماره ۷۲۲ـ ۳/10/1390 مورد تأیید قرار گرفته و میتوانستید در زمان رسیدگی نیز بصورت دعوای تقابل دادخواست اعسار خود را ارائه دهید. طبق این رأی وحدت رویه دعوي اعسار كه مديون در اثناء رسيدگي به دعوي داين اقامه كرده قابل استماع است و دادگاه به لحاظ ارتباط آنها بايد به هر دو دعوي يكجا رسيدگي و پس از صدور حكم بر محكوميت مديون در مورد دعوي اعسار او نيز رأيمقتضي صادر نمايد؛

 

خرید آپارتمان نوساز


سوال :

با سلام . احتراما اینجانب اقدام به خرید آپارتمان نوساز مرداد ماه سال 95 کرده ام . بخشی از مبلغ خرید در روز نوشتن قرارداد و بخش دوم طی یک فقره چک و بخش سوم هم بصورت چک تا تاریخ 95/5/25 به فروشنده گان ( 2 نفر ) پرداخت شد و در تاریخ 20 مرداد خانه را تحویل گرفتم و ساکن می باشم . قرار شد که الباقی مبلغ خانه به صورت وام تا مبلغ 100 میلیون ( طرح وام زوجین 3 دانگ 3 دانگ ) در زمان سند زدن از طرف بانک به فروشنده پرداخت گردد . تاریخ اولیه سند زدن 95/7/30 بود که به دلیل آماده نشده سند تفکیکی و سایر مدارک لازم ملک از طرف فروشندگان و به طبع ان وام من هم عقب افتاد ( بنده به همین دلیل ، عدم موجودی نقدی 100 میلیون در محضر حاضر نشدم ) . در ادامه فروشندگان درخواست انتقال تاریخ سند زدن به 95/9/25 کردند که در این خصوص پس از ثبت در مبایعه نامه امضا زدیم . اما فروشندگان ضمن تغییر تاریخ تنظیم سند جدید که با رضایت اینجانبان می باشد تاریخ احتساب خسارت بابت دیرکرد سند را هم به زمان 95/9/25 تغییر داده اند . آیا این حق را داشتند ؟ یا عرف کار به این صورت می باشد ؟
در حالیکه طبق قرار داد اولیه تاریخ خسارت از 95/7/30 است آیا با این کار خسارت این دو ماه به من تعلق نمی گیرد . لطفا راهنمایی نمایید . با تشکر .

پاسخ وکیل :
با سلام کاربر گرامی اخذ خسارات جهت انتقال سند تابع توافق طرفین میباشد و چون توافق نموده اید این تاریخ به تعویق افتد و شما نیز رضایت بر این امر داشته اید که علاوه بر تعیین تاریخ جدید ، مبنای محاسبه خسارات تاخیر در انتقال سند تاریخ جدید باشد لذا نمیتوانید ادعایی داشته باشید.

 

عدم حضور در دادگاه

سوال :
با سلام
برای بنده به تاریخ 95/9/06 توسط دادگاه کیفری 2 ابلاغیه صادر شده ولی ابلاغیه دیر به دست بنده رسیده و دادگاه در غیاب بنده حکم زیر را صادر کرده
به لحاظ فقد دلیل اثباتی مبنی بر تحقق بزه از ناحیه متهم و باستناد به ماده 4 قانون ایین دادرسی کیفری و  رای برایت متهم را صادر وظرف 20 روز مهلت اعتراض به صورت حضوری است.
حالا تکلیف بنده چیست ؟ به خاطر عضویت در Qnet


پاسخ وکیل:
با سلام کاربر گرامی چنانچه شما متهم هستید دادسرا رای بر بی گناهی و برائت شما داده است.بنابراین فعلا لازم نیست اقدامی نمایید.

تعهد نامه زوج ، وکالتنامه طلاق

سوال :
با سلام گرفتن تعهدنامه از زوج و اثبات عسر و حرج امکانپذیر است؟
با گرفتن تعهد محضری از همسرم می خوام طلاق بگیرم که عسر و حرج رو ثابت کنه. میشه با ادعای عسر و حرج و تعهدنامه محضری از او طلاق بگیرم؟

پاسخ وکیل:
با سلام کاربر گرامی تعهد نامه محضری زوج به زوجه ، برای طلاق به درخواست زوجه کاربردی ندارد . تعهد نامه تنها برای ایجاد تعهد است .
شما باید بجای تعهد نامه ی محضری، وکالت بلاعزل در طلاق بگیرید.
برای امضا ی وکالتنامه ی بلاعزل طلاق به اتفاق زوج به دفتر خانه ی اسناد رسمی مراجعه کنید. با این وکالتنامه هر زمان اراده کنید میتوانید طلاق بگیرید و مشکلات اثبات عسر و حرج و سایر شرایط طلاق به درخواست زوجه را ندارد.

اجازه ازدواج

سوال :

سلام بنده قصد ازدواج دارم اما بدرم گفته من امضا نمیکنم مادرم راضیه
حالا میخوام بدونم ایا پسر برای ازدواج اجازه و امضای پدر رو میخواد؟در صورتی که امضای پدر لازم باشه چه جوری میشه کاری کرد که بدون اجازه و امضای پدر بشه ازدواج کنه یک بسر؟

پاسخ وکیل:


ماده 1043 قانون مدنی مقرر می دارد که « نکاح دختر باکره اگرچه به سن بلوغ رسیده باشد موقوف به اجازه پدر یا جد پدری او است و هرگاه پدر یا جد پدری بدون علت موجه از دادن اجازه مضایقه کند اجازه او ساقط و در این صورت دختر می تواند با معرفی کامل مردمی که می خواهد با او ازدواج نماید و شرایط نکاح و مهری که بین آنها قرار داده شده پس از اخذ اجازه از دادگاه مدنی خاص به دفتر ازدواج مراجعه و نسبت به ثبت ازدواج اقدام نماید.»بنابراین برای ازدواج مردان نیاز به اذن پدر نیست.